سلام.

(تذکر: دوستانی که متن قبل را نخوانده اند،‌ از خواندن اين متن جدا خودداری فرمايند. با تشکر. امضا محفوظ)

يکی به اسم دوست، يکی به اسم برادر دينی، يکی به اسم همسر، يکی به اسم رفيق...... تمام اين مردان،‌ نامردند! تمام اين مردمان،‌ نامردمانی بيش نيستند که عطر دخترانه ات را می بويند و بعد دلشان را می زنی و آن وقت لهت می کنند....... باور کن! خدايا من حق دارم بپرسم اينان را برای چه آفريده ای؟ يا نه اصلا من را برای چه آفريده ای؟!!!‌ ظاهرا اينها که همه مثل هم هستند و کارهايشان هم همه درست..... چرا کسی صدايش در نمی آيد؟ فهميدم. اين من و زندگی من است که بزرگترين اشتباه است! ‌حق دارم بپرسم چرا به خاطر يک لذت شبانه که اوج ذلت بود مادر، مرا حامله شدی؟ حق دارم بپرسم چرا به خاطر يک لذت شبانه که اوج ذلت بود پدر، مرا .....؟! خدايا بين همه اينهايی که هيچ گناهی به درگاهت ندارند و ظاهرا فقط من به خاطر اين سوالات احمقانه گناهکارم، جوابم بده باشه؟ اينکه من ناخواسته به وجود آمده ام يعنی چه؟

من،‌ هيچی اصلا ولش کن...... جوابم را نده... باشد برای روز مبادا... همان روزی که کفنم را از دورم باز می کنند،‌ مردانی که مرده اند..... تا حتی پس از مرگ هم ...... نه نه من اشتباه می کنم. چقدر احمقم! من عجيبم اين را فهميدم. بياييد در کنار من که  انسان برای همين زاده می شود و بس......

من، هيچی بگذار همه حرفها را، چون بغضی مثل عادت هميشه در اندرون شاهرگهايم بخشکانم و فقط اين را بگويم:

يا حق!

 

لینک این نوشته