بت عیار
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      هذيان گاه و بيگاه «بت عيار»... (مجموعه ای از اندیشه غیر ماورایی عیـار بی عیار!)
  نویسنده: بت عیار - دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۳

سلام.

می دانم نوشته های اخيرم حرفی برای گفتن ندارد. نه دلی هست که از آن برآيد که بر جان نشيند! و نه احساسی که سراپای آنرا و مرا دربرگرفته و گرما بخشد. آنقدر سرد شده ام که از گرما می ترسم! و آنقدر لای لای رگهايم را سرما، کرخت و کبود کرده که ديگر سوزش زخمهای کهنه را نمی فهمم،‌ چه رسد به زخمهای خيس و تازه باران خورده!

من ايمان آورده ام به فصل سرد. ايمان آورده ام، نه به آغاز و نه به پايان، «فروغ» ديگر در آستانه فصل سرد نيست. چرا که به عمق آن فرو رفته است. و من که از عمق آن برآمدم، هم چنان در عمق ادامه می يابم. فصل سرد آغازی نداشت برايم که پايانی داشته باشد. چرا که من، خود همان فصل سردم.....

يا حق.

  نظرات ()
مطالب اخیر جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩٦ این روزهای من ... عاشق ِ معشوق ِ دیگری ... از این به بعد می نویسم ... 8‌ آبان بیاد قیصر برگی از گذشته عجب صبری خدا دارد... قصه دختری با موهای ... چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ نگفتمت ...
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب