سلام.

از بوی مو و ناخن سوخته کلی حال کردم! نشسته بودم همين طوری که پاکت داشت به آخر می رسيد فکر می کردم. ياد يه چيزی افتادم. رفتم گل سرخی که چند وقت پيشا چيده بودم و خشک شده بود آوردم. و فاصله هر پک زدن، ذره ذره  اونو رو می سوزوندم. خيلی قشنگ می سوخت جالب بود واسم. يادم افتاد بعد از ۴ ماه که پريود شدم، حالا بعد از گذشت دو هفته هنوز ادامه داره،‌ خيال نداره دست از سرم برداره!!!! اينم واسم جالب بود. همينطوری که به سوختن گله نگا می کردم و به اين فکر می کردم که چه بهونه ای بايد داشته باشم واسه سوزوندنش با خودم گفتم هيچی فقط می خواستم ببينم! خودشم يه جور دليله ها... توی طراس نشسته بودم. هوا عالی بود. يه دفعه يه باد خنک اومد و خاکستر گلو پخش کرد و برد. ديگه فکر نکردم. فقط گوش می کردم:

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی

کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی

ای هستی من مستی تو افسانه ای غمساز

کو فرصتی که تا لذتی بريم از شب وصالی

ز هستی نصيبم بود درد بی نوايت 

چنان می ندارم سر شکوه و شکايت

چرا اين غمی که آمد حضور در راه می فروشان

گريز از می همچو من ساغری بدان ساغری بنوشان

ای دل، چه ز جانم خواهی؟ ای غم ز چه جانم کاهی؟‌

ترسم که جهانی سوزد، از دل چو بر آن غم آهی

به دلم نرود نه غمم نا باشد

چه کنم که جهان همه رويا باشد

بگذر، ز جهان همچون من افشان، به جهانی دامن

بزمم، سيه اما سازد، جمع دگران را روشن

هستی چه بود قصه پر رنج و ملالی

کابوس پر از وحشتی آشفته خيالی

ای هستی من مستی پر افسانه ای غمساز

کو فرصتی که تا لذتی بريم از شب وصالی

 

 مرحوم غلامحسين بنان

 

يا حق!

 

  

لینک این نوشته