سلام.

بر خويش ببند و بگذر از راه فريب(1)
اي شبزده، اي خمارٍ اين شهر غريب
بايد به حواليٍ "اهورا" رفتن
ای دلقکٍ بی نقابٍ اين دير عجيب
دانست که مسجد و خم ميخانه
الحق چه خرابه ايست از بهر رقيب
بايد به سرای مستی و بی خبری
رفتن اگرت «نفس»(۲) کنی نذر قريب
آوخ سخنم کور شد از بی خبری
 اين بی خبری نه آن بود شعر نهيب
"خاموش" دگر نبايدم گفتن بيش
برخيز دگر بس است اين فکر فريب

 


1. بگذر از راه فريب= خودت را فريب مده. 

۲. نفس= وجود آدمی

 

يا حق.

 

 

 

لینک این نوشته