...

چقدر حرارت دستات خوبه!

- نه تو يخ کردی.

باورم نمی کنی می دونم. کاش می تونستی...

- هوای امروز قشنگ بود، آفتابی و گرم.

چقد دلم «بارون» می خواد. عزيزکم، تو «بارون» و دوست داری؟

- چقدر پيشونيت سرده،‌ تب کردی انگار! اونم از سرما... «بارون» و می خوای چی کار؟

«بارون»...... وقتی بياد خوب ميشم عزيز مادر... خوب ميشم.

- خيالاتی شدی؟ تو کجا و «بارون» کجا؟!

«شيرين بانو»، شيرينم! کاش اينجا پنجره داشت.... اونوقت اونو باز می کردی و «عطر بارون» .... اينجا نمون «فرشته من»! برو ... برو تا بارون و ببنی قبل از رفتنش.... ممکنه خيلی طول بکشه تا باز بباره. پيش من که باشی، تو اين اطاق بسته.... نه نه راضی نيستم «بانوی قشنگم»...

- تو سردته.... بچسب بهم تا گرم شی!

گوش کن عزيزکم! صدای چيک چيکش می آد. بيا زير چتر من! نمی خوام خيست کنه شيرينم...... آخ بزار ببينم اين چترو کجا، جا گذاشتم؟!

- .

چقدر حرارت دستات خوبه! بغلم می کنی؟ انگار تو دلم داره تگرگ می آد! «شيرين بانو».... عزيز مادر.... کجايی بانو...... شيرين بانو.......

انگاری بازم خواب می ديدم.

- نه. خيال بود!

 

....

 

 

لینک این نوشته