بت عیار
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      هذيان گاه و بيگاه «بت عيار»... (مجموعه ای از اندیشه غیر ماورایی عیـار بی عیار!)
  نویسنده: بت عیار - پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۳

(۵۴) سلام.

آرام و کوتاه،

بی انتظار و تنها،

زندگی گذشت.

چنان که «دوست داشتن» مهلت فراخی می خواست، نداشتم.

و آخر که هنگام «دلبستگي» می آمد،

تنها يادش به خير تنهايی مانده بود.

کاش همچنان در کنار پنجره، به انتظار پرنده سفيدی می ماندم،

در وقت بی اندازه ای که «مرگ» را نمی شناخت.

و «دنيا»،

تنها کوچه گمنامی بود که در پيچ و خمش گم می شدم.

آرام و کوتاه،

لحظه «دوست داشتن»،

چون قطره اشکی از دست شد،

و آخر که کوچه باغ آوازی مرا با خود می برد، ديگر

مجال «پرنده شدن»، در من مرده بود.

آرام، جان بی قرار!

ديگر فقط مجال تمنايی مانده است تا خاک تو را،

به جرعه ای از آفتاب شراب بيالايند.

دردا اگر که آشنايی مانده باشد و ياری بر قرار،

کوتاه و بی انتظار،

بمان و بگذر......

 

يا حق.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩٦ این روزهای من ... عاشق ِ معشوق ِ دیگری ... از این به بعد می نویسم ... 8‌ آبان بیاد قیصر برگی از گذشته عجب صبری خدا دارد... قصه دختری با موهای ... چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ نگفتمت ...
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب