ديالوگ.

لطفا چند لحظه صبر كن.
نمي دانم اشكهاي من تاوان چه چيزي را پس ميدهند؟
و اين زندگي....
و من...
و "خدا".....
- تاوان اين را كه به جايي برسي،
من دختر زنده به گور شده ام،
در جايي از زمان، در گذشته هاي....
- تاوان اين را كه به جايي برسي كه فقط دوست داشته باشي.
- فقط "دوست داشتن محض"- بدون ياري...
-اين دوست داشتن بي گناهه.
و من هم بي گناهم...
گناه من، بي گناهيم بود و هست.....
- نه دوست نداشتي...
- فقط خواستي كه...
- نخواه، هيچ نخواه....
-قوي شو، به راحتي جدا شو و قوي بمان.
من خورد شدم- شكستم.
- براي هر رفتني اشك بريز و قوي تر شو.
- بگذار انسانها بر تو تاثير بگذارند و بروند، شايد ماندنشان ضعيفت كند!
______
اين منم، و زندگي من، و قسمت من و
.... "خدا". همين!
- اگر ميخواهي اين گونه بماني، باش. اما
- قشنگيهاي زندگي را كشف نميكني!
- قشنگيها "كشف كردني" هستند!
_____ هر رفتني مژده آمدنيست._____




صبح سه شنبه ساعت 3. 3/7/1380
   

 
لینک این نوشته