بت عیار
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      هذيان گاه و بيگاه «بت عيار»... (مجموعه ای از اندیشه غیر ماورایی عیـار بی عیار!)
  نویسنده: بت عیار - شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٤

سلام ۷۲.

خارم اگر از خاری، خارم «تو» مپنداری

دانم که مرا با گل، یکجا «تو» نگهداری

گل را «تو» به آن گوئی، کز «عشق» معطر شد

آن گل که فقط گل بود، در حادثه پرپر شد

سودای «تو» را دارم، من از «دل» و از جانم

گفتند که پیدا شو، دیدند که پنهانم

گفتند که پیدا کن، خود را و «تو» را با هم

گفتم که پیدا هست، در هر نفس آدم

پیداست و من پنهان، من در تن و «او» در جان

یک آن نظری کردم، در خود گذری کردم

»دیدم که نه در دوری، «نزدیک تر از نوري»

در راه عبور از «تو»، من این همه «دور از تو»

یک عمر نیاندیشم، هیهات «تو» در خویشم

چشم است که بینا نیست، در «عشق» که اینها نیست

 

یا حق.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩٦ این روزهای من ... عاشق ِ معشوق ِ دیگری ... از این به بعد می نویسم ... 8‌ آبان بیاد قیصر برگی از گذشته عجب صبری خدا دارد... قصه دختری با موهای ... چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱ نگفتمت ...
دوستان من   پرتال زیگور طراح قالب