سلام ۷۳.

(به مناسبت ۲۸ سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی:)

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،

                                                «سرها در گريبان است».

کسی سر برنيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.

نگه جز پيش ِ پا را ديد، نتوانَد،

که ره تاريک و لغزان است.

و گر «دستِ محبت» سوی کس يازی،

به اِکراه آوَرَد دست از بغل بيرون؛

که «سرما» سخت، سوزان است.

 

نَفَس، کز گرمگاه ِ سينه می آيد برون، ابری شود تاريک.

چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.

نَفَس کين است پس ديگر چه داری چشم،

ز چشم ِ دوستانِ دور يا نزديک؟

 

«مسيحای جوانمرد» من ای «ترسای پير ِ پيرهن چرکين»!

هوا بس ناجوانمردانه «سرد» است... آی...

دَمَت گرم و سرَت خوش باد!

سلامم را «تو» پاسخ گوی، در بگشای!

 

منم من، ميهمان هر شبَت، لولی وش مغموم.

منم من، سنگ تیپا خورده رنجور.

منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور.

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بيرنگ بيرنگم.

بيا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت، پشتِ در چون موج می لرزد.

تگرگی نيست، مرگی نيست.

صدايی گر شنيدی، صحبت «سرما» و دندان است.

 

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گويی، که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فريبت می دهد، بر آسمان اين سرخی ِ بعد از سحرگه نيست.

حريفا! گوش ِ «سرما» برده است اين، يادگار سيلی ِ سرد ِ «زمستان» است.

و قنديل ِ سپهر ِ تنگ ِ ميدان، مرده يا زنده،

به تابوت ِ ستبر ِ ظلمت ِ نُه توی ِ مرگ اندود، پنهان است.

حريفا! ‌رو، چراغ ِ باده را بفروز، شب با روز يکسان است.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا «دل»گير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،

نَفَسها ابر، «دل»ها خسته و غمگين،

درختان اسکلتهای بلورآجين،

زمين «دل»مرده، سقف آسمان کوتاه،

غبارآلوده مهر و ماه،

«زمستان» است.

 

                                                        زمستان، مهدی اخوان ثالث (م.اميد)، تهران دی ماه ۱۳۳۴

 

یا حق.

 

لینک این نوشته