سلام (۸۰)

سفر من از سرخ رود آغاز می شود از ابتدای «زن»!

سفر من از کلمه مقدسی آغاز می شود که از مصدر «زنده بودن» گرفته شده!

سفر من از کلمه مقدسی آغاز می شود که خلاصه «زنده نبودن» شاید شده باشد!

سفر من از رحم مقدسی آغاز می شود که «روحی قدسی» به آن دمیده شده است!

اما نباید سفر رفت. زن را بگو همانجا کنار برکه بنشیند و تکان نخورد!

چه باید کرد که رفت و بالهایش را گم کرد! از همان دمی که همه خیال کردند زن، آدم را به خوردن میوه ممنوعه تحریک کرد. حال آنکه:

./

حرف زیاد است و سکوت به! سفر زن به سیاه رود پایان یافت. چرا که بالهایش به تاراج رفت. نقطه سر خط!

پی نوشت:

*زیاد جدی نگیرین!

** هر کسی از ظن خود شد یار من!

*** ای آدم فمینیست! مگه خودت خواهر مادر نیستی؟!

یا حق./

۰:۵۳ نیمه شب

لینک این نوشته