بت عیار
تماس با من
پروفایل من
آرشیو وبلاگ
      هذيان گاه و بيگاه «بت عيار»... (مجموعه ای از اندیشه غیر ماورایی عیـار بی عیار!)
رمضان مقدس، دفاع مقدس نویسنده: بت عیار - سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳۸٥

سلام (۸۷)

... وافترضت علی عبادک فیه الصیام ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

«یکی» در رگانش غروبی غم انگیز جاریست

و از «چشمش» آواز «دل»های لبریز جاریست

«یکی مثل یک شاخ ِ گل»، حیف آفت گرفته

و «عشق» از نگاه نجیبش شرافت گرفته

«یکی» اژدها می خزد در «نفسهای تنگش»

به شبهای غم می زند گاه در «چهره» رنگش

«دهانی» پر از خون و خاکستر اما می ارزد

که از «سرفه اش» پشت «الله اکبر» نلرزد

/

دو تا چرخ، یک صندلی رو به تجرید، یک «مرد»

نشسته کنارش، بر ایوان شب، ماه شبگرد

یکی داد زد شیمیایی و بر خاک افتاد

«علی» ماسک خود را درآورد و آن را به «او» داد

و در «دفتر خاطراتش» نوشته کجا بود؟!

نوشته که «او» چهره اش مثل ماه آشنا بود

و دیگر شب و باد مسموم و طوفان خنظل

و دیگر شب و زخمی و سرمه و خون و طاول

و دستان بی تاب از تشنگی چنگ در خاک

و یک «جنگل سوخته از درختان بی باک»

/

کجای زمین است اینجا، همان «کربلا»‌ نیست؟

اگر نه چرا آسمان این همه آفتابیست؟!

همان است تکلیف رقصی شتابان و سرمست

و جاده، همان جاده سخت بی بازگشت است

به دور «همان شمع پروانه ها» در طوافند

و سنگ است تقدیر «آیینه هایی که صافند»

/

دو تا چرخ یک صندلی رو به «پرواز» یک «مرد»

و یک کوفه نامردمی، فتنه، یک «کربلا» درد

دعا می کنم بشکند قفل صبر و سکوتش

و قسمت شود بین ما «رازهای قنوتش»

و «او» مثل این مثنوی، «بیت بیت خودش» را

بخواند و بنشاند این شعله های عطش را

که من جرعه جرعه تهی می شوم مثل یک جام

و «ا و» مثل یک شیشه عطر است در حال ات م ا م . . .

./

 سراینده: آقای راهب

یا حق./

  نظرات ()