... از درون من «نجو» اسرار من ...

سلام (۱۰۳).

*

آرام و کوتاه

بی انتظار و تنها

زندگی گذشت،

چونان که «دوست داشتن» مهلت فراخی می خواست نداشتم

و آخر که هنگامه «دلبستگی» می آمد، تنها، «ی ا د ش ب ه خ ی ر ِ» تنهایی مانده بود.

کاش همچنان در کنار پنجره، 

در انتظار    «پرنده سفیدی»    می ماندم، در وقت بی اندازه ای که «مرگ» را نمی شناخت،

و «دنیا»

تنها

«کوچه گمنامی» بود که در پیچ و خمش گم می شدم.

آرام و کوتاه،

لحظه «دوست داشتن»

چون «قطره اشکی» از دست شد

و آخر که کوچه باغ آوازی مرا با خود می برد دیگر

مجال «پرنده شدن» در من مرده بود.

آرام، جانِ بی قرار.

دیگر فقط مجال تمنایی مانده است تا خاکِ تو را

به جرعه‌ای از آفتاب شراب بیالایند.

دردا،

اگر که «آشنایی» مانده باشد و «یاری» بر قرار،

کوتاه و بی انتظار،

بمان و بگذر./

 

*: این شعر را برای دومین بار در این بلاگ می خوانید./

 

یا حق./

 

/ 23 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آسمان خدا

دوست داشتن ات را با همين mouse که select میکنی بین اش تفرقه می افتد... کاش تمام آشنایان دست یاری داشتند راستی حال دخترک خوب و آرام است...

عقيق

بگذار بگذرد دنيا را می گويم در انتها وقتی که کسی را ه بپرسد ميگويم: راه صاف را برو مناظرش شگفت و زيبايند... آنجا محبوب دست گشاده ایستاده... باد بيايد يا سيلاب تفاوت نمی کند......... سلام

اهورا اگر

آخر که کوچه باغ آوازی مرا با خود می برد دیگر مجال «پرنده شدن» در من مرده بود. -------------------------------------------------- زندگی!!!! ............ ای محال متولد شده در خواب دریچه ها!!! -------------------------------بت عیار،ای صنم گریز پا!......خوشحال شدم که آمدم!!!!به جمع یاران...در حلقه ی دام!...می گذارمت!!!

پـــرواز

زنده خواهد شد ... همـــــــــــراه باش

اهورا آگر

....تمام زاگرس را فرياد ميكشم ولي خدا انگاري كر شده است كه جوابی هرچند "مورس"گونه مخابره نمي كند...بر هيچ دخيل ميبندم و سايه ام را به برهوت شهر سوخته ميسپارم و خوب ميدانم كه ريگها داغند و خدايان اينجا بايكوت خشم خويشند....تمام باروتهاي اين اسلحه زنگار گرفته را آتش ميزنم و از آن خدايي آتش گونه ميسازم و سيزده بار به نيابت سيزده بوسه...سيزده صليب...سيزده آگر مقدس...سيزده سرود مكرر بي كسي...و سيزده هزار مرتبه شكستن و بلند شدن و ....سيزده لاله واژگون سجده خواهم كرد بر ابليس، بر ابليسي از ذات آتشهاي اهورايي!!!!!!!!

ماری

سلام اما من اولین باری که می خوندمش خیلی دلگیر بود و دلتنگ کننده

پـــــــرواز

[راستی .. من جای آبجی پاييز می نويسم .. ( البته اگه آخرین آپش رو خونده باشید .. می دونید که دیگه نمی نویسه .. ) گفتم که منو ( پـــرواز رو ) با آبجی پاييز اشتباه نگيريد ..