(۵۴) سلام.

آرام و کوتاه،

بی انتظار و تنها،

زندگی گذشت.

چنان که «دوست داشتن» مهلت فراخی می خواست، نداشتم.

و آخر که هنگام «دلبستگي» می آمد،

تنها يادش به خير تنهايی مانده بود.

کاش همچنان در کنار پنجره، به انتظار پرنده سفيدی می ماندم،

در وقت بی اندازه ای که «مرگ» را نمی شناخت.

و «دنيا»،

تنها کوچه گمنامی بود که در پيچ و خمش گم می شدم.

آرام و کوتاه،

لحظه «دوست داشتن»،

چون قطره اشکی از دست شد،

و آخر که کوچه باغ آوازی مرا با خود می برد، ديگر

مجال «پرنده شدن»، در من مرده بود.

آرام، جان بی قرار!

ديگر فقط مجال تمنايی مانده است تا خاک تو را،

به جرعه ای از آفتاب شراب بيالايند.

دردا اگر که آشنايی مانده باشد و ياری بر قرار،

کوتاه و بی انتظار،

بمان و بگذر......

 

يا حق.

 

/ 35 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد/ماری

سلام . پيشاپيش ميلاد امام حسن مجتبی رو بهتون تبريک ميگم ....../ ماری ....... کاشکی زخم تو در جان داشتم / پای در کوه و بیابان داشتم / تا بپویم وسعت عشق تو را / مرکبی از نسل طوفان داشتم / دیدن روی تو آسان نیست ؛ آه / کاشکی من داغ هجران داشتم / آه از پاییزسرد ای کاش من / از تو باغی در بهاران داشتم/ تا بیفشانم به پایت سر به سر / کاشکی جان فراوان داشتم / بعد از آن مثل شقایقهای سرخ / خلوتی در باغ باران داشتم

soheila

بت عيار از هميشه از حضورت خوشحال ميشم. آپديت شد...

soheila

بت عيار عزيزم هميشه از حضورت خوشحال ميشوم.

بر بال فرشتگان

دل من دير زمانی ست که می پندارد / دوستی نيز گلی ست / مثل نيلوفر ناز /ساقه ترد ظريفی دارد / بی گمان سنگدل است انکه روا ميدارد / جان اين ساقه نازک را دانسته بيازارد / در زمينی که ضمير من و توست / از نخستين ديدار . هر سخن .هر رفتار . دانه هائي ست که می افشانيم / برگ و باری ست که می رويانيم / اب و خورشيد نسيم اش ((مهر )) است / گر بدانگونه که بايست ببار ايد / زندگی را به دل انگيز ترين چهره بيارايد / انچنان با تو در اميزد اين روح لطيف/ که تمنای وجودش همه او باشد و بس / بی نيازت سازد . از همه کس . از همه چيز / زندگی .گرمی دلهای بهم پيوسته است / تا در ان دوست نباشد همه درها بسته است....سلام..زيبا بود.موفق باشي

ايوب

دوست خوبم سلام . نوشته ت واقا قشنگ بود ؛ از نظر ادبی تقريبا بی اشکال ... اما ؛ چرا اينقدر نا اميدانه ؟؟چرا سعی نکنيم در هر تلاش و کاری که ميکنيم در هر اثری که از خودمون به جا ميذاريم هميشه و هميشه اميد و شادابی حرف اول رو بزنه ؟؟...منم آپيدم ؛ منتظرتم

تارا و سها

بارها از ميان ما كسي ندا در داد: دريا، و رفتيم، سرابي بيش نبود. كسي از باغهاي پرگل برايمان گفت، سراب. كسي از دشتهاي پر رويا برايمان گفت، كوير. و كسي از كوههاي سر به فلك كشيده برايمان گفت، كه هيچكدام نبود و هر بار يأسي تازه و ترديدي تازه و ما ديگر دريافتيم كه تنها براي اين مي رويم كه نمانيم، كه ماندن مرگي است سخت.

شرمينه

تنهايی تنها خاطره تکراری می روم می مانم ديگر مهم نيست

setareh

سلام..خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///..شعرزيبايی بود...خيلی زيبا......ممنون وبموتنهانمی گذاری.....وببخشيدکه ديربه ديرسرميزنم...بوس...بای

رضا وهاب

مرا ز سير چمن غم تو را نشاط رسد * تو خنده ی گل و من داغ لاله ميبينم*سلام ممنون که سر زدی. به روزم. يا علي