سلام (!)

سيصد و شست و پنج يا شايد هم هيچ...... «آرشيو» حکايتی دارد از اين سيصد و شست و پنج که..... سکته.... سکته... سکته.... عياری و بی عاری هم زخمه بر جان زد.

برای کثافت شدن ديگر چيزی کم ندارم. آهای پسر کوچه های ترديد و پرسه، کمی نزديکتر بيا، ران های لاغرت را به صورتم بچسبان و کمی بعد دستانت را حلق آويزم کن. بگذار در امتداد همين کثافت مطلق، مرگ مقدس مرا در آغوش بگيرد.....

نه ديگر غزلی زاده نخواهد شد. من نازا شده ام! بايد خود را در پستوی «لامکان» نهان کنم. حتی ديگر «شيرين بانو» و آن چشمهايی که به رويايم آمده بودند هم، دمی آرامشم نمی بخشند و من که خودخواهانه هنوز به انتظار «آرامش»ام! و آرامشی که دوان دوان از من می گريزد که نشايد روزی در قفس اين زنده به گور، محصور شود. آه «شيرين بانو»! تنهايم بگذار. نمی توانم در آغوشت بگيرم. نمی توانم گرمت کنم. انقدر خيره نشو به چشمان سياهم مادر! دستهايت را بردار و برو.... مجنون تر از اينکه هستم می خواهی ام؟!

خسته ام... باز من و وقفه ای نمی دانم چند هزار ساله.... و يا شايد هم....

نقطه.

 

/ 139 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا رضايی

از هشت سال تهمت به دولت اصلاحات سنگ اندازی ها و بلواهای بوجود آمده را دلیل و نشانه ای برای بی کفایتی و عدم توان خاتمی در مهار بحرانها می دانستند ، نمی خواهند خود با این وضعیت مواجه شوند و سر به خواسته های "احساسی" و " بدون "پشتوانه و درایت سیاسی" حزب الله بگذارند و تصمیم دارند در زمان استقرار یکپارچه شان بر حکومت ، چیزی که سالها بدنبالش بودند مزاحمی نداشته باشند و از این رو نه درتوانشان است که به پاک کردن صورت مساله برآمده و نه برای پذيرش نظرات اعلام شده از سوی انصار حزب الله با توجه به دشواری ها و موانع متعددی که پیش رویشان است آمادگی دارند ، اما در عين حال، به راحتی نيز نمی توانند همراهان و حاميان خويش را کنار نهند و به طرد مشی و عمل آنان بپردازند. لذا بهترین راه برای برون رفت از این وضعیت را از آنجا که الماس را با الماس می برند ، دامن زدن به اختلافات نفس گیر و کشمکشهای بی سرانجام "انصار" و "اتحادیه" است ، بی شک در آینده ای نه چندان دور باز شاهد اینگونه انشعابات

رضا رضايی

و ظهور بیشتر "منافقان داخلی " خواهیم بود که تلاششان برای درافکندن حزب الله " در باتلاق های تدارک دیده شده " است . « گامبی » نام حرکتی است در بازی شطرنج که طی آن با سوزاندن مهره های " خودی " گشایشی در جبهه خودی ایجاد می کنند تا مبارزه را بهتر پی گرفت ، این اصطلاح بهترین تعریف برای امروز نیروهای حزب اللهی است .بی گمان هیچ یک از رهبران حزب الله در مخیله شان هم نمی گنجید در زمانی که حکومت یکپارچه بدست همفکرانشان در جناح راست و یا به تعبیر خودشان اصولگرایان باشد جایی برای آنها در نظر گرفته نخواهد شد!

رضا وهاب

سلام عزيز! در وبلاگ جديدم توی بلاگفا با غزل « و مرد منتظر اتفاق تازه تر است - و تازه از همه ی قصه نيز باخبر است» به روزم و منتظر گذر و نظرت. ياعلی!

مترسکی از همین دورها ... . .

خاموش شديم و در خموشی، رفتيم سراغ می فروشی ...

ماری

سلام ...... تعطيل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........... کجايی؟....../ ماری

خــود گــُــم کــرده

سلام؛ يکدم بنگر حال زار مرا، بیقرار مرا، ای تمام اميدم، تو صبح سپيدم، ز نرگس چشمت ببين چه کشیدم. تا اينان هستند پس بگذر ز خويشتن و پيله را بشکاف و سر در معرفت و شناخت درآر. ياحق

galia

هنوز نيستی....هنوز داغون...هنوز گنگ...هنوز آروم...نه دليلی گفتی برای نوشتن نه هيچ....ولی واقعآ چرا؟تعداد کامنت هات به ۲۰۰ هم ميرسه..اما....چشمهايم برای تو که من ديريست بر مزاری مرده ام....روزگار غريبی است.

AVERA

.....به نيت شکست کلمه..بگو!

galia

شايد بخوای خيلی چيزا رو به همون گوری که گفتی ببری.شايد بخوای چال کنی.جای اشک ها جای ....اما...اما ...از صدای اشکم روی باران کم شد آسمان هم فهميد من خود بارانم.به آسانی از نگاهم رد شو اما من....باز هم شعرت را تا ابد می خوانم...باز آوازت را در نهان می گويم....هيچ دانستی باز هم می گويم، دليل رفتن، صدای رفتن چرا بود؟؟روزگار غریبی است...خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد....