سلام. (۷۷)

... کندم به همين راحتی!

اصلا فکرش را هم نمی کردی نه؟

کندم ...

 

 

 تصورم کن:

پوست لبم را که با دندانهايم کنده ام،

پوست گونه ها و صورتم، پلکهای هميشه غمناکم را کنده ام،

پوست گلويم، همانجا که غنج می رفتی برايش را کنده ام،

پوست سينه هايم، دستانم، بازوهايی که برايشان می مردی! را کنده ام،

پوست تنه ام را که تشنه اش بودی را کنده ام،

پوست پاهايم، همانها که هميشه می بوسيدی و هميشه آرزوی بوسيدنش داشتی را هم کنده ام.

حالا نگاه کن تنم را، ماهيچه های رخوت ناک و خون آبه های جاری را، ببين که حشرات چه جشنی گرفته اند! شايد عروسی دارند! ‌همانکه که آروزيش بر «دل» که نه، بر «روح»ام حرام شد،

ديدی،

 کندم به همين راحتی!

اصلا فکرش را هم نمی کردی نه؟

کندم ...

تصورم کن ...

 

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
avera

چه خونخواری تو!

سهيلا

منتظر مهتاب خاموش می مانم! .. به روز هستم.

pesarake tanha

سلام بت عيار عزيز .... راه همين است! گمان مبر به گم شدن كه من راه را درست مي روم! راه همين است! من همانم!!! تنها تو نيستي! باران هست... ماه هست... سكوت هم هست... تنها تو نيستي! اما... عادت كرده ام به نبودنت! به نداشتنت! به نخواستنت! باز اينگونه زل نزن به خيالم! آري! اينبار نه دست دست مي كنم، نه فرياد مي كنم، نه از ماندن مي گويم! تنها خود را عادت مي دهم به رفتن اين راه بي تو! و تو خود را عادت مي دهي به نبودن دستانم! پاهايم مي رود و دلم... دلم از نو ياد مي گيرد بسته شود به نگاهي باراني! و نگاهم مژده مي دهد آمدني از نو! و دستانم گرم شدني از نو، تر! بي تو!!! راه همين است!

گلبانگ سحر

سلام... اره اينجوری خيلی بهتره... موتوا قبل ان تموتوا... غزل هجرت آيد آن روز كه من هجرت از اين خانه كنم /از جهان پرزده در شاخ عدم لانه كنم/ رسد آن حال كه در شمع وجود دلدار/ بال و پرسوخته كار شب پروانه كنم/ روى از خانقه و صومعه برگردانم/ سجده بر خاك در ساقى ميخانه كنم/ حالى حاصل نشد از موعظه صوفى و شيخ/ رو به كوى صنعى واله و ديوانه كنم/ گيسوى و خال لبت دانه و دامند چسان/ مرغ دل فارغ از اين دام و از اين دانه كنم/ شود آيا كه از اين بتكده بربندم رخت/ پرزنان پشت‏بر اين خانه بيگانه كنم/

angel

واااای چه وحشتناک . فقط دل ازش می کندی کافی بود.

ماری

سلام نمی دونم چی بگم با این کندن ها شاید گاهی لازم باشه.... نه؟

صبور

برای عريان کردن روح به اين همه کندن نيازی نيست

هرمز ممیزی

سلام / آهنگ دل انگيزی است / جبران کندن پوست يار را ميکند !

بانوی شرقی

اين پستت منو ياد بوفلوبيل تو کتاب کوت بره ها می اندازه