سلام. (۷۷)

... کندم به همين راحتی!

اصلا فکرش را هم نمی کردی نه؟

کندم ...

 

 

 تصورم کن:

پوست لبم را که با دندانهايم کنده ام،

پوست گونه ها و صورتم، پلکهای هميشه غمناکم را کنده ام،

پوست گلويم، همانجا که غنج می رفتی برايش را کنده ام،

پوست سينه هايم، دستانم، بازوهايی که برايشان می مردی! را کنده ام،

پوست تنه ام را که تشنه اش بودی را کنده ام،

پوست پاهايم، همانها که هميشه می بوسيدی و هميشه آرزوی بوسيدنش داشتی را هم کنده ام.

حالا نگاه کن تنم را، ماهيچه های رخوت ناک و خون آبه های جاری را، ببين که حشرات چه جشنی گرفته اند! شايد عروسی دارند! ‌همانکه که آروزيش بر «دل» که نه، بر «روح»ام حرام شد،

ديدی،

 کندم به همين راحتی!

اصلا فکرش را هم نمی کردی نه؟

کندم ...

تصورم کن ...

 

 

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
avera

چه خونخواری تو!

سهيلا

منتظر مهتاب خاموش می مانم! .. به روز هستم.

angel

واااای چه وحشتناک . فقط دل ازش می کندی کافی بود.

صبور

برای عريان کردن روح به اين همه کندن نيازی نيست

هرمز ممیزی

سلام / آهنگ دل انگيزی است / جبران کندن پوست يار را ميکند !

بانوی شرقی

اين پستت منو ياد بوفلوبيل تو کتاب کوت بره ها می اندازه