سلام.

می دانم نوشته های اخيرم حرفی برای گفتن ندارد. نه دلی هست که از آن برآيد که بر جان نشيند! و نه احساسی که سراپای آنرا و مرا دربرگرفته و گرما بخشد. آنقدر سرد شده ام که از گرما می ترسم! و آنقدر لای لای رگهايم را سرما، کرخت و کبود کرده که ديگر سوزش زخمهای کهنه را نمی فهمم،‌ چه رسد به زخمهای خيس و تازه باران خورده!

من ايمان آورده ام به فصل سرد. ايمان آورده ام، نه به آغاز و نه به پايان، «فروغ» ديگر در آستانه فصل سرد نيست. چرا که به عمق آن فرو رفته است. و من که از عمق آن برآمدم، هم چنان در عمق ادامه می يابم. فصل سرد آغازی نداشت برايم که پايانی داشته باشد. چرا که من، خود همان فصل سردم.....

يا حق.

/ 6 نظر / 3 بازدید
عقيق

سلام٬در اوج سردی ورخوت قلبی گرم ميتپد و هستی را ارام در زندگی جاری ميگرداند.....زندگی زيباست ٬با تمام حوادث و نگرانيها......

من

نميدانی چه اندازه بزرگ به دلم مينشينی ...

کيان

سلام/ چه می گويی که بی گه شد سحر شد بامداد آمد ! فريبت می دهت اين سرخی بعد از سحرگه نيست گوش سرما برده است اين سيلی سرد زمستان است...يه شعری هم منشی زاده داره می گه:‌آنکه می فهمد خود را می کشد و آنکه بيشتر می فهممد هرگز چراکه مردن پايان فاجعه نيست!

پایه ثابت چایی

آرشيو چتر خيس را می خوانم کماکان/آنچه اول بر زبان آيد خدا داند از کجا می آيد/.. ...

mohammad(mamali)

سلام دوست من . اولين بار است که به وبلاگت ميايم البته رابط آشنا شدن با اين وبلاگ هم شب شکن شد .اما حس کردم که بيش از آنچه تصور کنم دلتنگی و ياس از سر و روی نوشته ات ميبارد . البته اميدوارم که اشتباه کرده باشم اما اگر درست بود آرزوی دلی شاد و وجودی سالم همراه با عشق و زندگی شورانگيز را برات از خداوند دارم.دوست داشتی در وبلاگم پذيرای قدومت خواهم بود و اگر احيانا در نشانی بالا نتوانستی صفحه را باز کنی به اين نشونی بيا مطالبش با نشونی بالا يکی است . mohammad619.persianblog.ir

عاشق.....

سلام بت عيار ي ديدمو.... چگونه اي؟ در هر شكل همواره با عشق گرم وپر شور باش