سلام.

به بهانه سالگرد شهادت مظلومانه «دکتر علی شريعتي» ...

 

اگر تنها ترين تنها ها شوم، باز «خدا» هست، او جانشين همه نداشتن هاست.....

 

( چقدر زيبا و سنگين. کاش مثل قديم به اين جمله ايمان داشتم)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

(«شيرين بانو»ی ۲)

«شيرين بانو»يم لالا... عسل بانويم لالا... عروس بانويم لالا... عزيزبانويم لالا... پونه بانويم لالا...لالالالا... فقط بخواب «شيرين بانو»يم لالا... روياهای قشنگ ببينی لالا... «روياهای قشنگ»... فقط روياهای قشنگ!... نمی زارم خوابای بد بياد توی چشای نازت... گل قشنگم لالا... بزار خرابت بشم «شيرين بانو»... لالا. می خوام واست بميرم عزيزکم... امشب هم رو پاهای خودم بخواب... لالا...

کاش بودی.... نيستی و امشب هم عروسکم توی بغلم گريه کرد بی تو... لال شد... منم لال شدم...لال............ا !!! ... ل...ا...ل...ا !!!

 

 

يا حق!

 

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی کاکو

نفرين بر انان که بت ما را آن خروس بی محل مارا از چشم ما انداختند ! ايمانمان را وروياهامان را بر باد دادند !

علی کاکو

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت .........

فرزاد

وبلاگ قشنگت رو ديدم. خيلی لذت بردم. هيچ ميدونی يه عکس به اندازه ده صفحه متن ميتونه به مخاطبش مطلب برسونه و چقدر گذاشتن عکس توی پرشين بلاگ سخته و ما اين مشکل رو برای شما حلش کرديم اگه ميخوای توی وبلاگت عکس بذاری کافيه رو آدرس URL کليک کنی.(در ضمن اين سرويس از طريق ISP ندا بي دليل قابل ديدن نيست)

افشين

سلام نازنين...کم پيدا شدی..... در ضمن ياد وخاطره معلم بزرگ دکتر شريعتی را گرامی می داریم....ياحق

SaRa

.....روحش شاد.موفق باشی عزيز.

mehdi

أفرين خوشحالم که یادت بود من همیشه چند روز بعد یادم می افتد در حالیکه به جرات می توانم بگویم من فکر کردن را از او یاد گرفتم تمام ایه های فکریم را مدیون او هستم .....کاش بیشتر عمر می کرد کارش جایی ناتمام ماند ومن هنوز منتظرم

مرد تنهای شب 666

سلام. يک سوال دارم که شايد جوابش رو بدونی ! ميخوام بدونم جاهد کيه؟ (http://www.m31.persianblog.ir) برام جالبه چون به هر دليلی عمده مطالب وبلاگش از نوشته های منه! ممنون ميشم اگه چيزی ميدونی به منهم بگی. شاد باشی . . .

maryam

روحش قرين رحمت...

سكوت سرد

پراز واهمه ، با دل ودستي خالي ، درخويش تكرارمي شوم ... جز سوختن چه بر مي آيد از آواره اي كه كنار آتش خويش نشسته است در بياباني كه لبريز همهمهء گرگهاست ؟ نگاهم به ستارهء قطبي نميرسد از تراكم ابرها ! يك آه روشن اينجا ، به تماشاي رقص سايه هاي سرگردان گرم نيست و چشمي به چشمه هاي خشكيده نمي انديشد ! چقدر سيـــــــاه شده ايم ، تا بـــــاران چقـدر مانده است ؟