این "من ِ" عوضی کاملا عوضی است!

از بس که غم به سینه من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

... گوش میدهم "هایده" را که خاطرات سالهای گذشته را در ذهنم مرور کند و به "شیرین بانو"یی بیندیشم، که چشم نداشتی حتی آن یکی برایم بماند: ("... تا بود، -: حرفات مال شعراته هوات غمه هوات بده سنگینه اِله بِله کوفته مرضه بعدشم: همیشه حرفات مال اونه، مالیه خیالات غمگینت، من تو زندگی تو چیم؟!") نه نه ... خوب می دانم چرا آن یکدانه هم در ذهنم مرد!

نشستم به گذشته ها فک می کنم و هی دود می کنم، دود می کنم، دود می کنم ... ته مانده خاطره هایی را که گه گاهی از این زندگی خشک و پر از "دوری" (که بهانه زیاد دارد برای توجیه کردنش،) مرا هل می دادند به دشتی پر از لاله و لاله وحشی، رز و خرزهره، چه می دانم خلاصه از علف هرزه بگیر و برو تا ... سرو قامتان (دیدار با لاله ها) اردوی مناطق جنگی (ترم دوم کارشناسی اسفند ٨٢ و اون واحد شهر ری کذایی دانشگا آزاد) انواع و اقسام گلها و گیاهان و من و یک دشت خاطره!

دور سوم آهنگ:

از بس که غم به سینه من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

آخ "شیرین بانو" تنها تو مانده بودی که دیگر تو هم چند وقتی است گذاشتی ام و رفتی که جا فقط مال او باشد و بس و منی که دلم برایت پر می کشد و زبانی که لال شده! حالا اما‌ هیچ کس نمی فهمد چه بر سرم آمده که از داشتن تو هم متنفر شده ام!  

یک ۴ بهمن دیگر هم گذشت، (یا به روایت مادر صبح علی الطلوع پنجم) یک سال موی سپید بیشتر، دیگر کم کم خم پیشانی و ... دیشب خواب می دیدم دارم توی یک فیلم تصاویری از "امام خمینی" می بینم و ناخودآگاه می گویم: حضرت آیت الله العظما امام خامنه ای! یکی زد توی گوشم بیدار شدم! توی خواب نزد، یکی زد و از خواب بیدارم کرد! نمی دانم نصف شبی چندتا بسم الله بلند گفتم تا ١ ساعت خوابم نمی برد ... چشمهام روی هم رفت، صدایی گفت آره ما "چیزیم"! اما و بد خوب داریم مثه شما، بدامون حق ندارن شما رو اذیت کنن منم نخواستم اذیتت کنم اما باید از این خواب بیدار می شدی. صبح به فلانی زنگ بزن بگو کمک کنه ... پریدم دوباره مست خواب بودم ...

خدایا استغفرالله من که هر کاری بلد بودم کرده بودم که اینا دیگه سراغم نیان. باز بعده چن سال دلشون تنگ شده برام؟!  نه نه خوب می دانم همان چند سال پیش هم مدتی دلزدگی و سردی که بر جانم نشسته بود و خالی ام کرده بود از هر چیز، آمده بودند به خواب و بیداریم. آن روزگار که برهه ای از زمان بود، حالا من چه کنم با این من ِ سرد و بی روح ِ تا ابد جاری در من؟!  این "من ِ" عوضی کاملا عوضی است! جنسش را نمی شناسم، حرفش را،‌ نفسش را که بوی تنفر می دهد، نمی شناسم خدا! تو بگو که بهار زندگی ام را "زمستان" قرار دادی، تو بگو ...

آخ ... دلم فقط برف می خواد، پارک پرواز سکوت ١٢ شب که روی برفها دراز بکشم و خود را ذره ذره ذره از چشمانم بچکانم،‌ این من درون را، این یخ زده بی روح و هوش را، این آدمی که حافظه ندارد، اعتماد به نفس ندارد، این آدمی که خجالتی دارد می شود، همین را که گوشه گیر شده و حرف زدنش هارت و هورت و دعوا شده با خلق خدا، این خفه را!

(می دانم، می خوانی، گوشی را برمی داری: من تو رو اینجوری کردم؟ من راجع به شعر گفتم، من راجع به شیرین بانو گفتم، من بهانه می تراشم، من تو رو نمی فهمم، من باعث اومدن اجنه هام؟ من گفتم دود کنی، من من من ... اه کاش بمیرم بس که از نگاه ظاهربین خسته ام، کاش بمیرم!  -: من چی کار کردم که آرزوی مرگ می کنی هان؟!)

ای لعنت به هر چه من ِ در من!

دور هشتم آهنگ:

از بس که غم به سینه من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

 

/ 11 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
palmach

آخی عجب تو هم که پیر شدی دختر ای آقا روزگاری گذش بر ما عجب چگونه ای؟ خوبی خوشی؟ خوش باش این روزها و شبها را فقط باید شاد بود تا کور شود هر آنکه... بگذار تا شادی ما ببینند قوی باش بیش از این این عوض شدن برای کامل شدن است اینجا اتفاقیست تا ما هم را پیدا کنیم همراه پیدا کنیم وبشناسیم همدیگر را ما که سالها فکر میکردیم تنهاییم حالا بیشماریم این شاد باش دارد غصه نخور ما با همیم این روزها و بعد از این دیگر گم نمیشویم نمیکنیم خودمان را هر چه بشود هرچه کنند بزنند بکشند فقط پیدا تر میشویم ای بت عیار عیارتر باش یا خق

palmach

آخی دارم نظرات قدیمی رو می خونم ونوشته های قدیمی رو وقدیما رو 82، 83، 84، 85، عجب چه خوبه که هنوز اینجایی ببین چقدر گذشته و بت عیار هنوز هست چه هویت عجیبی میده این وبلاگ نویسی و دوستان وبلاگی خوشحالم هنوز مینویسی

راد

هوا این قدرها هم سرد نیست.

آوای سکوت

سلام آبجی/خوبی؟میگم اگه خسته نمیشی این ادرس بلاگتو توی کامنتهات کامل بنویس چون به محض کلیک می نویسه can not be display ....به روزم...راستی نگفتی تبادل لینک کنیم یا نه..البته من زیاد راغب نیستما « حالا یه وقت فکر نکن بلاگت خیلی تحفه است !!!...حالا چرا سر نمیزنی؟!فرش قرمز پهن کنم برات ؟!بیا دیگه..[زبان][مغرور][عینک][نیشخند][سبز]

آوای سکوت

راستی..پول موبایلتو پرداخت کن تا اس ام اس که میدیم برسه...!