مثل «قيصر» مثل قله مثل قاف ...

سلام (۱۲۴)

...

و «قاف»

حرف آخر ِ »عشق« است!

آنجا که «نام ِ کوچک ِ من»

آغاز می شود./

./

دگر این «دل» سر ِ ماندن ندارد

هوای ِ در قفس خواندن ندارد

./

ناگهان دیر/ زود آمد،

همان اتفاقی که باید خیلی دیرتر از ۸ آبان ۸۶ می آمد.

خیلی زودتر از آنچه انتظارش را داشتیم ...

و من

بغض کنان، تمام ِ این چند ساعت،

به این خبر ِ تلخ،

خیره نگاه می کنم!

که

«قیصر» هم رفت.

کاش بغضم بشکند./

...

جان و تن روم است تا «قیصر» به جاست

روم بی «قیصر» نمی ارزد سیه پوشش کنید./

یا حق./

 

/ 33 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلبانگ سحر

سلام.... خدایا دلی آفتابی بده که از باغ گلها حمایت کنیم رعایت کن آن عاشقی را که گفت : بیا عاشقی را رعایت کنیم

مهرگان نامه

سلام من هم تسليت ميگم چند وقتيه حال ما را نمي پرسيد گر چه حالی نمانده

شب شد آفتابگردان عاشق به دنبال آفتاب آسمان را جستجو می کرد ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سر به زیر انداخت . " گل ها خیانت نمی کنند "

عيسا

اين اواخر شبيه حسين پناهی شده بود ... شبيه سيد حسن حسينی ...

خورشيد

خوبه که هستی خوبه که الان اينجام باز خوبه که هستی خوبه که پیدات کردم باز خوبه که هست این جا هنوز ... دلم تنگ بود اومدم اینجا ديگه تنگ نيست .

بابا عظيمی

** دعوت برای شرکت در جشن تولد در ساحل ارامش ** *********** دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند

ماری

سلام . دارم می رم يه نيم روز مهمون حرمش بشم . حالا که يادم بوده بيام بهت خبر بدم پس خيالت راحت که اونجا هم يادت می کنم کاشکی آهویی بودم دل به نگاهت می سپردم یا کبوتری که از دستای تو دونه می خوردم توی آسمون چشمات پر و بالی وا می کردم از الان تا آخر عمر یا رضا رضا می کردم

باباعظيمی

** دعوت برای شرکت در جشن تولد در ساحل ارامش ** *********** دستانت را در دستانم بگذار تا برایت نوید شادی بخش پر ستو ها را به ار مغان بیاورم دستانت را در دستانم بگذارتا بتوانم امید ها در دلت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا شاید بتوانم گوشه ای از تنهایی هایت را پر کنم دستانت را در دستانم بگذار تا حداقل بتوانم همراهت باشم دستانت را در دستانم بگذار تا دوباره احساس زیبایی ها را در وجودت زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا بتوانم ارامش را در تو زنده کنم دستانت را در دستانم بگذار تا کمی از خسته گی هایت بکاهم دستانت را در دستم بگذار تا بتوانم ارامش کودکی ات را به توباز گردانم دستانت را در دستانم بگذار تا آرزو ها ی قشنگت دوباره به سویت پر واز کنند

بی سوت

از هذيان هاتون هميشه خوشم ميامده از اوهام تون بيشتر ! زيبايی وقتيه که اوهام تون با هذيان پيچيده ميشه