ده سال (کمی هم بیشتر شاید)

تا بود هیچ نبود و

تا نبود من بودم

و زنی که درونم لحظه های بی در و پیکری را سپری می کرد و شاید هم

لحظه ها او را

ده سال  (کمی هم بیشتر شاید) گذشت ...

خیلی سریع و زود

از آن اتفاق تلخ لعنتی که

زن درونم را مانند کودکی بی سرپناه و رنجور

می گریاند و از هم می گسلد

 از همه آنچه که هیچ کس

هرگز نه فهمید و نه خواهد فهمید

دور و دیر

دیر و دور

عمر به قول خواجه شیراز

همچو آفتاب تموز می گذرد و ...

من می مانم و حسرت و گاهگاهی

ای کاش و اندکی هم هی هی ...

اما هر چه آه و افسوس حرام کردم نشد آنچه باید ...

هی ...

/ 10 نظر / 9 بازدید
همخوان

سلام دوست عزیز همخوان را همه می خوانند http://www.hamkhan.com/ [لبخند]

مامان صهبا

اندکی مانده،خواجه ... عزیز جان،عزیزِ جان،به گذشته بیندیش و در بندش مباش که لذت حضور در حال از دست خواهد رفت و فرصت اندیشیدن به اینده و ناگهان چقدر زود دیر ...

محسن(رهگذر...)

یاد باد آن روزگاران، یاد باد... دلم میگیره میبینم خیلیا دیگه سالهای ساله که آپ نکردن. هی روزگار زودگذر... خوشحالم هنوز چندتاییتون مینویسید...

گالیا

کجای این دنیایی.... سخت در این سرما دستی را می جویم... برایم دستی باش... برایت حرفها دارم ای غریبه..... غریبه ای که هیچ می دانم ازت و آزادانه همدم... دوست.. هم غم.. و ... می توانم بخوانمت.... کاش می توانستم فریاد بزنم که ای دور .. ای غریبه به دادم برس که در حال گندیدنم... جناره ام را نجات بده... دل تنگتم.. هر که هستی..

خود گم کرده

سلام یاد خدا افتادم یکی بود یکی نبود موفق باشید یاحق

بابا عظیمی

گرنیایی تا قیامت انتظارت میکشم منت عشق ازنگاه پرشرابت میکشم ناز چندین ساله چشم خمارت میکشم تا نفس باقیست این جا انتظارت میکشم

بابا عظیمی

باتو دنیا خوبست باتو من نفسه آینه را میشنوم و خدا را که دلاویز ترین عطر گل است باتو من میفهمم که شقایق چه گلیست دست تو بیشیه نور ونگاهت سبز چون جنگل دور در نگاه تو خبر از کوچ پرستوها نیست باتو بودن خوبس با تو من میفهمم که شقایق چه گلیست

رامین

چرا دیگه نمیای؟؟؟ دلم برات تنگ شده http://www.technolife.ir/forum/f7/t10922/