سلام.

خيلی جالب بود. امشب فهميدم که من آرچيو تعريف نکرده بودم!‌ نتيجه اخلاقی اينکه هر چی تا الان نوشتم پريده...........

همون لحظه به اين فکر افتادم که اگه ذهن ما هم اگه «خدا» واسش آرچيو تعريف نمی کرد چی ميشد؟! گذشته از خيلی حرفا، هر چند وقت يه سری از مسايل رو بعد از اينکه کمی ازش فاصله گرفتيم و ذهن درگير مسايل جديدتر شد، به کلی فراموش می کرديم. يه لحظه گفتم کاش اينطوری بود! بعد دربارش بيشتر به فکر کردم. به اين نتيجه رسيدم که........

شما چی فکر می کنين؟

(فعلن که به کلی تعطيلم! همه چيز و همه کارم رو هواس. ايناهم واسه خالی نبودن عريضه نوشتم!‌ واسه اينکه از مد جديد وبلاگ نويسا خوشم نمی آد! «چند وقت يکبار آفتابی شدن». رفقا هم کامنت ميزارن و منت ميکشن که آه ای عزيز دوست! آپديت کنيد و ما رو به فيض اکمل برسونيد! واسه همين اومدم و اين چرنديات بالا رو نوشتم)

از اظهار نظر دوست عزيزم آقای «شب شکن» (www.bachehayebaran.persianblog.ir) استقبال کردم. يعنی اينکه نظرات متفاوته. تهِ حرفت توی اون طنز با مزه که نوشتی عزيز حرفهای منو تاييد کردی. متشکرم! 

 

يا حق!

/ 5 نظر / 3 بازدید
saeed

سلام از آشنائی با وبلاگ شما خوشحالم . موفق باشيد

باران

سلام ممنون که سر زديد،باز بهتون سر ميزنم،شايد من هم اپديت کردم فعلا انگيزه ای برای اين کار ندارم. شاد باشيد.يا حق.

رضا

سلام. از اینکه به من سر زدی متشکرم. در کلامت تضادی وجود دارد.گو اینکه یا خودت را تست میکنی یا مخاطب طلب میکنی. به هر حال به نظرم در ته وجودت گوهری داری که برای رسیدن به آن باید از پوستهُ ضخیم تضاهراتت گذشت. البته شاید به دلیل جنسیت باشد. یا حق گفتنت زیبا است.اما بهتر است آن را در پایان حرفهایی به کار ببری که جایش است. باز هم به شما سر میزنم.

young journalist

سلام مرسی که به من سر زدی و نظر دادی . حتما از نظرات قشنگت استفاده ميکنم.موفق باشی