کنار تنهایی یه جشن رویایی با گریه میگیرم
به جای کیک این بار رو میز یه مشت قرصه
درست به تلخیه روزای تقدیرم
چراغا خاموشن مثه دلِ تنگم هیچ شمعی روشن نیس
هیچ
کس به جز یادت که پیش چشمامه امشب رو با من نیس
 

میسوزم و سردم می لرزم و داغم چه حال زیبایی
با گریه میخندم به ریش احساسم چقد تماشایی
 

شبیه یه آهم شبیه یه حسرت 
که جا گرفتم رو لبای هر ساعت
هر لحظه یه درده یه زخمه رو قلبمیه تیغه که باید فرو  شه تو قلبم ...

نه مست مشروبم نه گیج این عشقم افسرده و منگم

با دنیا لج کردم ببین با تقدیرم چجوری میجنگم

تولدم امشب کنار تنهایی چه جشن گرمی بود

از بس که باریدم با گریه خندیدم به صب رسیدم زود ...

/ 8 نظر / 42 بازدید
مارال

درود دوست عزیز چقدر دلم برای نوشته هات تنگ شده بود . نوشته هات همیشه بدلم میشینه . برقرار باشی .

باران

تنها هستیم / حتی در اوج روزهایی که / فکر کنیم / چقدر تنها نیستیم

خود گم کرده

سلام تنهایی خیلی خوبه! شاید فکر کنیم و اصلاح شویم و فقط و فقط از خدا که قادر متعال است یاری بگیریم و بجای بهشت و جهنم بسوی خودش بریم. امیدوارم در سال 1392 سالی پر از نزدیک شده ب خدا داشته باشید و سعی کنید دیگران را هم بیاد بیارید یاحق

مارال

تهاییل را با تو تقسیم میکنم ... سهم کمی نیست ... گسترده تر از عالم تنهایی من عالمی نیست ...

حسن آذری

به سربازهای وظیفه می مانیم در طرفین خط مرزی اینگونه به هم نزدیک وُ چه دور از یکدیگر با دو شعر در باره دخترم نسیم ونقشه ی وطنم و نیز خبری در مورد دومین مجموعه شعر اینجانب با عنوان "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام.با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگودر وبلاگم