مادرِ يخی، («شيرين بانو»ی ۱۹)

سلام (۸۶)

من گریه نمی کنم،

غصه هم نمی خورم،

داد هم نمی کشم،

تنها ساکت می نشینم و در دوردست ها چشمهای عسلی «شیرین بانوی نازم» را نگاه می کنم.

«بانو، تو» تنها دارایی مادری که البته این مادر بدبخت «تو» را ندارد و «تو» فقط «خیالی» هستی که   مال مادری!!!  «شیرین ناز مادر، تو»  تنها چیزی هستی که می توانی  «مال مادر»  باشی! به خاطر همین هم مادر  هرگز «تو» را به این  دنیا نخواهد آورد  که مباد کسی، چیزی، «تو» را هم از این مادر تنهای سرد بگیرد! حتی همین سرمایی که در درونش رخنه کرده!

دیدی «شیرین بانو»، دیدی هیچ پتروسی پیدا نشد که انگشت بگذار روی این سوراخ و سد  مادر را از شکستن و خورد شدن نگه دارد؟! که هر که هم آمد انشگتش را در سوراخ فروتر کرد و  سوراخ را  بازتر و شکست را آسان تر  و  زودتر!  اما مادر بدبخت که  فکر می کرد همه می خواهند کمکش کنند، خود قربانی خیالات خراب خودش شد.

 دیدی «ناز بانوی مادر» که چطور این امیدها، مادر را خورد کردند و حالا دیگر از مادر جز یک آه عمیق و همیشگی چیزی نمانده؟! «شیرین ترین»،  «بانو»، «یگانه مقدس آسمانی مادر»،  حالا دیگر چیزی از مادر نمانده که بخواهد فدایت کند،  احساسی نمانده  که  بخواهد به  پایت بریزد، تنی نمانده تا سینه اش را در دهان تو بگذارد، آغوشی نمانده که گریه های گاه و  بی گاهت را آرامش بخشد، لبی نمانده که  ببوستت،  دستی  نمانده  که  نوازشت  کند، از مادر تنها، یک  «آه»  مانده که یک گوشه  افتاده و هر رهگذری هم که می رسد لگدی به آن می زند و خلاص!

«گل بانوی مادر»،  حالا «تو» بیا و مادر  را  بغل کن.  «تو»، بیا و  از  احساست  برایش  بگو  که  شاید احساسش لحظه ای گرم شود. «تو» ‌بیا و توی صورتش «هــــــــــــــــــا» کن که سلول سلول اش را از این قندیل های ابدی شاید، رهایی بخشی. «تو» بیا و از آن می می های خوشگل کوچولوی نازت که هنوز شکفته نشده به مادر شیر بده، «تو» بیا و مادر را بغل کند و با دستانت نوازشش کن. «تو» باش و ... هنوز «تو» را که دارم. مگر  دنیا به آخر رسیده، «خانم کوچولوی ناز مادر»؟! «مامانِ مهربونِ مادر» می شوی؟  

...

..

.

./

 

یا حق./

 

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يکا

سلام سلام دوست عزیزم آپم آگه بیایی خوشحالم میکنی منتظر نظر مفید و سازنده ات هستم می بینمت انشاالله

.: آبجی پاييــــــز :.

سلام مهربانم ... دلم پر از بهانه است ... پر از حرفهاي نگفته .. دلم مي خواهد كه بگويم ناز بانويت شيرين بانويت ... نخواهد گذاشت دنيا به آخر رسد !! آپم و منتظر .. يا حق!!

سهيلا

با دستهايی سرد اين روزها، از گرمی شيرين بانو نوشتی .. او هنوز هم در تو زنده است .

م-مهرگان

گرامی یار سلام مهرگان نامه با داستانکی در انتظار قدوم پر مهر شماست... ارادتمند م مهرگان

ماری

بهترین بخشش آن است که منتظر تشکر نباشی بهترین خصلت آن است که کسی را نرنجانی. بهترین احساس آن است که شادی را زیر پوستت حس کنی.

ماری

اين منم پروردگار مهربانت؛ خالقت اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي به پيش آور دو دست خالي خود را با زبان بسته‌ات كاري ندارم ليك غوغاي دل بشكسته‌ات را من شنيدم غريب اين زمين خاكي‌ام ! آيا عزيزم؛ حاجتي داري؟ سلام . پیشاپیش حلول ماه مبارک رمضان ماه میهمانی های آسمانی را تبریک می گویم . التماس دعا

مهرگان

سلامفرا رسيدن بهار جسم و روح بر تو عزيز مبارک

.: آبجی پاييــــــز :.

مي بيني چقدر فاصله است ... تنها دارايي من برگهاي زرد پاييزم ... و شايد تنها دارايي تو شيرين بانويت ... همين ها يعني خوشبختي ... هر چند در خيال !! ... . يا حق!!

شبگرد.........

من به روزم همینطور به انتظار به روز شدن شما.