سلام (۷۵)

«حوا»ی چشمانم می گريد و «آدم» از او دور می شود تا «حوا»، هوای بی کسی ها را تجربه کند و شيطان وجود خودش را تا نمی دانم کی! لعنت کند. «حوا»ی بغض هايم غمباد می کند و نفس هايم را تنگ. «حوا»ی وجودم می لرزد و ناله می کند و يک چيز سنگينی آن وسطهای قفسه سينه اش تير می خورد، نه تير می کشد! «روياهای رنگين کماني»، سياه و سفيد می شوند و توی قاب «حواي» خاطره هايم نقش می بندند و آرام نفس عميقی می کشند تا شايد التيام يابند زخم های «حوا»ی ريه هايم! «حوا»ی نوشته هايم هی می نويسد و هی می نويسد. نمی دانم چه گونه! اما می نويسد و «حوا»ی «عاشق» ام، هوای «عشق» را می طلبد و «حوا»ی کوچک «دل» ام، به «شيرين بانو»يی نگاه می کند که باز امشب کم کمک دارد می آيد نزديکيهايش تا دست بگذارد روی اين پيشانی داغ و هرم اين فوران مهيب را شايد، شايد که بتواند مرهمی خنک باشد. «حوا»ی پيشانی اما هی می سوزد و هی بغض بالا می آورد! و ... «من» ... که به خود می آيم و می بينم بی هوا از اين «حوا»های بی حال و هوا! نوشته ام! آهی می کشم و «شيرين بانو» را می طلبم که «مادر» را سخن گويد! ... شايد ...

 

يا حق.

 

/ 35 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی(سرزمين دور)

هزاران عشقصد هزاران آينه بي نهايت هزاران تنهايي تنها درد ...تسكين درد من شد و تنها تنهايي مونس غربتم و آينه دريچه اي ست نيمه خويش را به او ميدهم نيمه ديگرش ....اي دورا دورخويش را به آينه بسپار تا عطر گل نارنج را تا عشق را تا رهايي را از اين دريچه صدا كنم ...

سهيلا

حوای کوچک دلت به شيرين بانو نگاه می کند .. شيرين بانو چه تنها ماندی ..

به نام خدا سلام دردم نهفته به ز طبيبان مدعی ... با شد که از خزانه غيبش دوا کنند ممنونم که قدم رنجه کرديد التماس دعا - يا محمد

احسان

ميليون ها سال است که از آفرينش ادم و حوا می گذرد ! و تو هنوز چشم بر آدم يا حوا داری . خب عزيز جان يشرفت کن ! مطمينا بهتر از اين دو تا هم يافت می شود . تلاش کن . زنده باشی .

سراب عشق

همان كه گفت اي محمد: بگو كه من نيز بشري مثل شمايم ، نيز گفت: اين محمد را در شمار يكي از خود مگيريد، كه او رسول خدا و خاتم پيامبران است . وا جب آمد تا كه بردم نام او باز گفتن شرحي از انعام او تا زمين و آسمان خندان شود عقل و روح و ديده صد چندان شود آن مرد كه آن روز، يكه و تنها، بي كس و بي سلاح، از كوه حرا فرود آمد، فرمانها آورد براي نهادن بنيانها: دعوت به توحيد، يگانگي هستي، نگاه به فطرت، تكميل مكارم اخلاق، تفهيم گونه گوني مردمان و قبايل براي شناخت متقابل، لغو برتري ها مگر به تقوي، كه آدمي را چيزي جز تلاش او نيست ، دادگري حتي در برابر بيداد، نهادن عفو بجاي انتقام، رفتن بر پسند اهل خرد و رويگرداني از ياران جهل، زنهار بر طغيان هاي برآمده از توهم استغنا، يادكرد وحدت جوهري پيام همه پيامبران الهي ، و خطاب عام و مهربان يا ايها الانسان، آي انسانها.

کير خر

اول وکنمت بعد وکشمت