سلام.

غربتي ها هم سراغم را نميگيرند ديگر... شايد تا چندي پيش خوش بودم به توان "گريستن" اما اكنون همه چيز از من گريخته است... و يا شايد من گريخته ام.
... نشستم و در سرسراي "سياهخانه" فرياد كشيدم. از اطراقم پشيمان نبودم، اما از اطراق "سياهپوشها"، تهوع شديدي داشتم!
چه كسي باور مي كند؟ چه كسي در دستهايم بذر خواهد پاشيد؟ چه كسي بر گونه هايم نور خواهد پاشيد و چه كسي چشمانم را آبياري خواهد كرد؟ فكر كرديم حالا كه "دل" از جنس گِل است پس مي شود مشتي گِل برداريم و با آن "دل" را زينت دهيم. زهي خيال باطل كه روياها لبريزند و آدمها خالي. اي كاش مثل روياهايمان بوديم!
در سكوتي كه يكدم حجاب از سر بر نمي كشد، لحظه لحظه هايم را تكه تكه نمي كردم، بل در بغضهاي "مرد بيابانگرد" نفس مي كشيدم.... هاي... هاي ... هاي... چه دور مانده ام..... در حساب بين اعداد جا مانده ام، ضريب شكستت را محاسبه كن قبل از آنكه كسي آنرا برايت محاسبه كند......
 

يا حق.

 

 

 

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mr.Been Laden

اميدواريم اين فقط يک نوشته ی ادبی درام بوده باشی... نه توصيف يک زندگی....موفق و پيروز باشی

پایه ثابت چایی

صادق هدايت ميگه: زکی! مردت هم جدی نيست، شايد از هر کار و هر چيز ديگری کمتر جدی باشد

پایه ثابت چایی

اطراق سياهپوشها؟! دوست دارم نفهمم/.. ...

armina18

سلام.....بعضی نوشته هات رو نميفهمم اما احساس ميکنم...... اينو ميفهمم که درد گريه نکردن چه درديه.... اما .....در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور نبودن اشک رو هم ميشه تحمل کرد به اميد روزی که دوباره اشتی کنه....

تبعیدی...

درود بر تو دوست گرامی دمت گرم و دلت خوش باد ...

بي دل

سلام دوست من...نمي دونم توصيف زندگي خودته يا بيان ....غم و غصه از دل نازنينت دور باد...

armina18

سلام.....نميدونستم اگر بگم که نوشتتون در حد فهم و درک من نبوده بهتون بی احترامی کردم اگر اينکه کسی احساستون رو بتونه درک کنه براتون ايجاد احساس بدی رو ميکنه من به خاطر اينکه فهميدم ازتون عذر می خوام.و به خاطر اينکه نفهميدم..... منظورم از کسی که اشتی کنه اشک بود

armina18

سلام.... نمی دونم بايد پاسخگوی چه چيز باشی.... من فقط به عنوان يک انسان نه به عنوان کسی که ازت پاسخ می خواد ازت خواهش ميکنم زندگی رو اونطوری که هست ببينی زندگی ای که حقیقتا ...... نياز به دفاع من نداره خودتون ميدونيد که ....

اروند

من غربتی ولی بهت سر زدم، همین طوری، شانسکی به اینجا پرتاب شدم. راستش اصلا نمی دانم چطور شد که ازینجا سر درا آردم. آمدم و غریبانه هم آمدم و نمی دانستم که تو از غربا هم شاکی ای.