سلام.

(تذکر: دوستانی که متن قبل را نخوانده اند،‌ از خواندن اين متن جدا خودداری فرمايند. با تشکر. امضا محفوظ)

يکی به اسم دوست، يکی به اسم برادر دينی، يکی به اسم همسر، يکی به اسم رفيق...... تمام اين مردان،‌ نامردند! تمام اين مردمان،‌ نامردمانی بيش نيستند که عطر دخترانه ات را می بويند و بعد دلشان را می زنی و آن وقت لهت می کنند....... باور کن! خدايا من حق دارم بپرسم اينان را برای چه آفريده ای؟ يا نه اصلا من را برای چه آفريده ای؟!!!‌ ظاهرا اينها که همه مثل هم هستند و کارهايشان هم همه درست..... چرا کسی صدايش در نمی آيد؟ فهميدم. اين من و زندگی من است که بزرگترين اشتباه است! ‌حق دارم بپرسم چرا به خاطر يک لذت شبانه که اوج ذلت بود مادر، مرا حامله شدی؟ حق دارم بپرسم چرا به خاطر يک لذت شبانه که اوج ذلت بود پدر، مرا .....؟! خدايا بين همه اينهايی که هيچ گناهی به درگاهت ندارند و ظاهرا فقط من به خاطر اين سوالات احمقانه گناهکارم، جوابم بده باشه؟ اينکه من ناخواسته به وجود آمده ام يعنی چه؟

من،‌ هيچی اصلا ولش کن...... جوابم را نده... باشد برای روز مبادا... همان روزی که کفنم را از دورم باز می کنند،‌ مردانی که مرده اند..... تا حتی پس از مرگ هم ...... نه نه من اشتباه می کنم. چقدر احمقم! من عجيبم اين را فهميدم. بياييد در کنار من که  انسان برای همين زاده می شود و بس......

من، هيچی بگذار همه حرفها را، چون بغضی مثل عادت هميشه در اندرون شاهرگهايم بخشکانم و فقط اين را بگويم:

يا حق!

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
دستنوشته های پراکنده یک ولگرد

سلام دوست خوبم. از اينکه الان فرصت ندارم وبلاگتون رو بخونم متاسفم. با اجازه سيو ميکنم آفلاين ميخونم. از اینکه منو تنها نمیذارین ممنونم. منتظرتون هستم... اگه معتادين اين مطلب ايندفه رو بخونين... منم اولش فکر ميکردم نيستم ولی...

سكوت لحظه ها

سلام دوست عزيز ... بنظر خيلی افسرده می رسيد ... به هر حال دوست عزيز ... خدای ناکرده قصد نصيحت ندارم چون می دانم گوشتان پر شده از اين همه نصيحت ... اما دوست من سعی کنيد آرامش خودتون رو حفظ کنيد ... در خلوت تنهايی خودتون هر اتفاقی رو که افتاده فراموش کنيد و صفحه جديدی از زندگی رو باز کنيد ... از تجربه ای که کسب کرديد ... و شايد پای شما بسيار گران تمام شده ... برای بهبودی آينده استفاده کنيد ... سعی کنيد آرامش را در خودتون حفظ کنيد تا خدای ناکرده کاری نکنيد که در آينده بخاطر آن پشيمان شويد ...

سكوت لحظه ها

خداوند طبيعت را خلق کرده برای خدمت انسان اما افسوس از آن زمانی که انسان در خدمت طبيعت باشد ...

mehdi

دارم فکر می کنم باز اشتباه. چيزی نيست البته. چرا جيغ اينقدر می کشی ؟ اينطور که هی سياه ميشوی .... بگذر حالا ديگر بايد بگذری ببين مثل من که گذشتم همه را همه عقايدت را همه نديدنيها را فراموش کن و فقط آ دم باش که اينها جاهلند وجای ترحم دارند فقط بايد بايد وبايد بی چشمداشتی

علیرضا

سلام. اول از لطفتون ممنون. در مورد جند مطلب آخر که خوندم اینجور بنظر میرسید که از نگاه بد متنفر هستید. اما شما هم مثل خیلی های دیگه وقتی گناهی رو از قشزی ميبينيد اونو به حساب همه افراد ميزاريد. اينکار جدا از بحث تهمت و يا نسبت دروغ باعث ميشه نتونيد به آدمهای اطرافتون اعتماد داشته باشيد و همين مسئله شما رو به همه چيز بدبين ميکنه. اين روند خودش ممکنه باعث مسائلی بشه که حتی در بعضی موارد مسیر فرد رو در مورد عقایدش تا ۱۸۰ درجه تغییر داده. من و خیلی های دیگه (چه مرد و چه زن) اینو قبول دارن که جامعه الان ما مثل خیلی جوامع دیگه داره به سمت ابتذال فرهنگی و ... میره ولی اینو باید فراموش نکنیم که دیدنداری در آخرالزمان مثل نگه داشتن آتش در دست هستش. پس بهتره ما از این مسائل به نفع خودمون استفاده کنیم یعنی {ادب از که آموختی از بی ادبان} بیشتر سرت رو درد نمیارم

mohammad(mamali)

سلام دوست عزيز اما ناآشنای من . آنچه را گفتی درک ميکنم و دلتنگی و بغضی که گلويت را ميفشارد برايم باور کردنی و شايد مانوس باشد . بسياری را اگر چه در ظاهر هيبت مردانه دارند اما نميتوان مرد ناميد و آنچه را گفتی لباسی نيست که بر تن هر مردی پوشانده شود . مردی و مردانگی فقط به ظاهر نيست که در اخلاق و معرفت و مرام و برخورد انسانی است . پس در مورد همه صدق نميکند. نياز جنسی يا جسمی در وجود مرد و زن وجود دارد و انکار ناپذير است اما چگونه اين نياز را برطرف کردن( که تنها به خاطر يک لحظه لذت آنی نباشد ) مهم است . وقتی عاشقانه کسی را دوست داشته باشی حتی نگاهت هم به او یک نیاز میشود و همیشه نیازمند آنی . اما اگر جز این به همخوابگی و عشق و نیاز جسمی بنگری به جز لذتی آنی که زود هم از دست میرود چیزی گیرت نیامده . خطابم همه هستیم نه فقط تو (دوست عزیزی که احساس میکنمنا مردانی چند احساس تو را به هیچ گرفته اند و درک نکرده اند که تو هم به جز جسم وجود و روحی داری که لطیف است و نیاز به دوست داشتن دارد ) من ؛ تو ؛ دیگران : همه عشق بازی را با روح انجام ميدهيم و تن جسمی ما از آن سيراب ميشود اما گاه فراموش ميکنيم .

امير---غم عشق

omidvaram ba inhame harfayi ke zadi,betooni az khodet va tohmathayi ke zadi defa koni,,,,vali dokhtarhayi ke migoftan marefat dashtan,nadashtan,bebin oonayi ke marefat nadaran dige.... , dar har soorat dar har dojens in goone masayel voojood dare,omidvaram faghat yek tarafe ghazi nari,felan.