شکار

سلام (۱۲۵)

مرد ماهیگیر

طعمه هایش را به دریا ریخت

شادمان برگشت

در میان تور خالی

مرگ

تنها

دست و پا می زد

شعر از: مرحوم قیصر امین پور ...

 

یا حق./

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماری

نمی خواهم خدایم بی کران باشد نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان نمی خواهم که باشد این چنین آخر خدا را لمس باید کرد!

اميد

سلام خدايش بيامرزاد... خوشا آنان که شادمانه برگشتند به ماوای پیش از هبوط...

عيسا

عيق تر از حسرت های دير سالم

صبور

کاش کمی زودتر شعرهايش را می کاويدييم.

م.مهرگان

سلام تو هم که نيستی بابا؟؟ با غزلواره ی ناقصی بنام «بهانه» بروزم

پاسخی به پيام چند خط پائين تر: مرا به دنیا آوردند تا زندگی کنم. بدون این که از من بپرسند‌ آیا می خواهی یا نه؟!! دکتر شریعتي === ۱-اگر میپرسیدند آیا قادر بجواب گفتن درست و مناسب بودیم؟؟!! ۲-در عمل وقتی از میلیاردها اسپرم که آنها هم مثل ما خواهان حیات بودند جلو زدیم؛ چه میلی داشتیم؟؟

عيسا

به خدا اين جوری نبوديم که وقتی رفت تازه به يادش بيافتيم، قيصر ما همون خاطره دبستان هم نبود، اينکه حالا حالا ها داغش تازه اس، واسه اينه که تصور سفرش رو اينقدر زود نداشتيم ...