سلام ۷۱.

به سادگی پنج بهمن ماه هزار و سيصد و شصت و درد می گذرد و گهواره ای در پيچ و تابهای خود کودکی را می خواباند که در هزاره های گذشته هرگز مانندی نداشته است! اما کودک خسته از تولدی که انگار زود هنگام، نه دير هنگام، نه هيچ هنگام می نمايد، زار می زند و انگار همه دنيا را هم خسته می کند! به سادگی پنج بهمن ماه هزار سيصدو شصت و يک می گذرد و نوزاد آرام می گيرد! شايد رويای ۵ بهمنی را می بيند که کوله بار اين خستگی هزارساله را ته دره خاطرات پرت می کند و به روی «تو» لبخند می زند... بگذار از دريچه چشم «تو» بنگرم، لبخند ماه را ...

يا حق.

http://www.avayearam.com/poem/ShowCatedit.asp?code=ZczPG9TCgS

 

آنچه «دل» ام خواست نه آن می شود، هر چه «خدا» خواست همان می شود ...

 

/ 23 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوتیمار

سلام....خوبی دوست قديمی؟.اقا من شرمنده که هی شما اومدين و من بی معرفتی کردم.از امروز اومدم جبران کنم.......پايدار باشيد

صبور

راستش زياد هم به يادگی نيست

سهيلا

سلام مهتاب عزيز .. شعرت زيبا بود و دلنشين مثل هميشه. يه مدتی چقدر به اين سايت سر ميزدم و نوشته هات رو ميخوندم . آرزوی موفقیت برات دارم.تولدت رو تبریک بگم یا ...؟ ممنون که به يادم بودی.

غبار

سلام خوش اومدی ميدونم ناخواسته ولی خوش اومدی

سراب عشق

مرز در عقل و جنون باریك است .. كفر و ایمان چه به هم نزدیك است.. عشق هم در دل ما سردرگم .. مثل حیرانی و بُهت مردم.. گیسویت تعزیتی از رویا .. شب طولانی غم تا فردا.. خون چرا در رگ من زنجیر است.. زخم من تشنه تر از شمشیر است... مستم از جام تهی حیرانی.. باده نوشیده شده پنهانی.. باده نوشیده شده پنهانی..

پروین

سلام ...چه جالب که اسمت هست :مهتاب ...من ....چند روز پيش بود ديدم برای سهيلا پيغام گذاشتی دلم خواست بيام پيشت ولی وقتی نبود !