خوب می دانم حتی موريانه ها هم از جويدن اندام من حالشان به هم می خورد!

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
Hasti

بازم که از اون حرفا زدی... بازم از چيزی دلت گرفته ... هنوز منتظر يک متن شاد و پر طراوت هستم ... موفق و بهاری باشيد

مهدی

سلام، وب لاگ خوبی داری، اگه خواستی یک روش خوب برای کسب درآمد از طریق اینترنت که هیچگونه نیازی به سرمایه اولیه نداره رو تجربه کنی، به سایتی که برات نوشتم سر بزن، موفق باشی.

tala

تسليم شدی موريانه ها بخورنت....

یه دلتنگ

خوب برای اينکه اونها چوب دوست دارند نه گوشت و خون ...پس اينقدر فکرهای الکی نکن!!!

من

و موريانه ها مرگ را آغوش باز ميکنند از گرسنگی ولی اندام نازنينت را به هيچ گشنگی نخواهند فروخت و تو هميشه نازنينی...

taha

mosh bokhoratet elahi ba in afkaret ...

mehdi

وسعت عشق را در نگاهت ديدم٫ خسته.... در گوشه اي نشسته آرام و خسته از زندگي… غم تنهايي و غم عاشقي… اشك مي ريخت و به لحظه هاي خويش فكر مي كرد… اشكهايي كه بايد از نزديك ديد تا احساس او را فهميد… اشك هايي كه بايد ريخت تا سوز آن را حس كرد… از درد تنهايي اشك مي ريخت… درد تنهايي كه بايد كشيد تا رنج آن را فهميد… چشمهايش ديگر توان ديدن را نداشتند! لبش ديگر شوقي براي حرف زدن نداشت… قلبش ديگر اميدي براي زنده شدن نداشت… قلبي كه پر از خاطره هاي از بين رفته بود… قلبي كه در آن مهر و محبتي سوخته بود… همان بهتر كه اشك بريزد و به درد خودش بميرد… همان بهتر كه مهر و محبتي به او نرسد! چون مهر و محبت اين دنيا زود گذر است… چون غم و غصه هاي اين دنيا و آن قلب تنهايش پايان يافتني نخواهد بود!……

mehdi

آفرين خيلی خوبه داره بهتر ميشه هی ولی لطفآ از اين کلمات قصار کمتر بنويس

سكــــــــــــــــــوت ســـــــــــــــــــــرد

چه خوب ... ميتونی با تنهاييت پرواز کنی ... تمام اون چيزهايی که روح و جسم آدمو مي جوند ، انسان رو به سمت سياهی و پوچی هول ميدن ...فقط تنهاييه که ميتونه بال پرواز بده ... (( کتاب را که مي بندي ، در هيچ نگاهي حرفي براي گفتن نيست ..! چشمهايت رابراي عابري که شايد نفس هايش رازهايي سربسته باشند بگذار ، تا تپش هاي فروريخته اي زندگي را از سر بگيرند.... کتاب را که باز ميکني بر وارونه اي از جهان سر ميگذاري و بخواب ميروي ... )) پایدار باش و دیر زی ....