سلام.

بر خويش ببند و بگذر از راه فريب(1)
اي شبزده، اي خمارٍ اين شهر غريب
بايد به حواليٍ "اهورا" رفتن
ای دلقکٍ بی نقابٍ اين دير عجيب
دانست که مسجد و خم ميخانه
الحق چه خرابه ايست از بهر رقيب
بايد به سرای مستی و بی خبری
رفتن اگرت «نفس»(۲) کنی نذر قريب
آوخ سخنم کور شد از بی خبری
 اين بی خبری نه آن بود شعر نهيب
"خاموش" دگر نبايدم گفتن بيش
برخيز دگر بس است اين فکر فريب

 


1. بگذر از راه فريب= خودت را فريب مده. 

۲. نفس= وجود آدمی

 

يا حق.

 

 

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
SaRa

سلام.....چقدر پرمعنا بود...........موفق باشی عزيز.

razeghi

سلام ؛ واقعا زيبا می نويسی . منم معذرت می خوام که دير سر زدم

armina18

سلام....راستش نفهميدم چی نوشتی..... موفق باشی

....

ما همگان بی خبرانيم ، بی خبران !!

بي دل

سلام عزيز... خيلي زيبا و دلنشين مي سرايي...

تسنیم

سلام، نمی دونی چقد خوشحالم ک اينجارو پيدا کردم تا نوشته هاتو بخونم، شاد باشی

پایه ثابت چایی

تف بر کرامت انسانی! موافقی؟/"خاموش"؟/سر و دل و تن و جانم فدای .../بیخبرم/.. ...

chehreh

سلام . خيلی پر معنا بود . ممنون که بهم سر زدی .موفق باشی