سلام (۸۰)

سفر من از سرخ رود آغاز می شود از ابتدای «زن»!

سفر من از کلمه مقدسی آغاز می شود که از مصدر «زنده بودن» گرفته شده!

سفر من از کلمه مقدسی آغاز می شود که خلاصه «زنده نبودن» شاید شده باشد!

سفر من از رحم مقدسی آغاز می شود که «روحی قدسی» به آن دمیده شده است!

اما نباید سفر رفت. زن را بگو همانجا کنار برکه بنشیند و تکان نخورد!

چه باید کرد که رفت و بالهایش را گم کرد! از همان دمی که همه خیال کردند زن، آدم را به خوردن میوه ممنوعه تحریک کرد. حال آنکه:

./

حرف زیاد است و سکوت به! سفر زن به سیاه رود پایان یافت. چرا که بالهایش به تاراج رفت. نقطه سر خط!

پی نوشت:

*زیاد جدی نگیرین!

** هر کسی از ظن خود شد یار من!

*** ای آدم فمینیست! مگه خودت خواهر مادر نیستی؟!

یا حق./

۰:۵۳ نیمه شب

/ 24 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيمای دورازديار

بس كه در ميزان هستي سنگ قدرم بيش بود در عدم با كوه مي‌سنجند اعمال مرا ...... ----- سلام مهربون ممنونم از حضور سبزت

نينا

سلام موفق باشی يا حق

هژير

سلام دوست من.وبلاگ سوخته دل آپ شد.منتظر نظرت هستم.

محيا

«گفتم که بانگ هستی خود باشم / اما دريغ و درد که زن بودم» زيبا بود٬ لذت بردم...

::†تـــينا†::

سلام عزيز جان.همای سعادت به هفت سفر کرد.خوشحال ميشم تو اين سفر ياريم کنی.موفق باشی.بدرود

پدر(نم‌نم)

زن آدم را تحريک نکرد...آدم اختيار داشت...نفسش او را وسوسه کرد...هر دو با هم گناهکار بودند...از کامنتت ممنون...

رها

زيبا بود. خيلی زيبا.

هانی

سلام فردی می گفت مرد ظاهرش جلال است و باطنش جمال و زن ظاهرش جمال است و باطنش جلال شايد همين باشد که زن تحمل گريه کودکان را دارد ولی مرد چيزی را که بچه برايش گريه می کند هرچند غلط ولی برايش تهيه می کند.