سلام.  (۵۸)

لختی درنگ.... اما نفس يخ زد، اشک خشکيد و «دل» خاکستر شد......

 

/ 65 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Amin

درود بر شما...فاتحه رو برای خسته نمی خونند برای مرده می خونند. مرده هم که ديگه خستگيش در رفته. شما هم که خدا رو شکر در قيد حياتيت. ان شاء الله که صد سال زنده باشيد. راستش ما هم خیلی خسته شديم ولی چاره چيه بايد زندگی کرد.پس فعلا فقط سلام ما رو بپذيريد به همراه آرزوی شادی و سلامت.

goldoone

چشم به راهتم کجايی؟

HasTy

......................DeL Yakh ZaDo Ashk Khoshkid

mirzaa-ghalamdoon

سلام ....دير يافته !!! بی چراغم ..... به سوسويی مهمانم نميکنی؟

soheila

بت عيار عزيزم سلام ... چقدر اينجا بدون حرفهای تو و بدون شيرين بانو تنهاست! به خونه کاهگلی من بيا مهتاب از اونجا هميشه پيداست دوست مهربونم.

mahyar

سلام.نيامدن از سر بی توجهی نيست....ساعتها بی رحم شده اند بانو.پرم از التماس دعا....هزار هزار هزار...نه عددها کمند. يا حق.

ايوب

سلام ..خيلی قشنگ بود ...محشر ؛ محشر

vato vato

كلمه ها دست به دست هم ميدهند تا تو را در گذر زمان به دست بيابان تنهايی و فراموشی بسپارند. ... كلمه ها آنقدر لطف ندارند تا دستانت را برای سرودن شعری ياری كنند؟ چرا ؟؟؟؟..تو ديگه چرا رفيق ؟ دلم نمی ياد باهات شوخی کنم ...باشد وقتی ديگر ..

amir

سلام عزیز.من به روزم...اگه بيای خوشحال ميشم...يا حق

golbarg

سلام مهربونی بالاخره بعد از مدتها به روز شدم.منتظر حضور سبزت هستم.مرسی از اينکه بهم سر ميزنی.