قصه دختری با موهای ...

نشسته لبه حوض خاطره هام

پاشو کرده توی آب و

واسه ماهیای قرمز کوچیک قصه میگه

ماهیا دور انگشتای پاش حلقه زدن و هر از گاهی

پاهاشُ یواشکی میبوسن!

نشسته و قصه میگه

قصه دختری رو که

روزی تصمیم گرفت موهاشو بلند کنه

اما از اون روز هر چی منتظر شد

موهاش بلند نشد که نشد!

دختری که

آرزو داشت دختری داشته باشه و اسمشو "شیرین بانو" بزاره ...

دختری که

همیشه از غمهای زندگیش گفته و

بیشتر از 9 ساله که خودشو "ر ا ی ع ت ب" میشناسه

دختری که

یه روزی با لباس سفید رفت توی خونه یه مردی و

همیشه فک میکرد یه روزیَم با لباس سفید از اونجا میبرنش بیرون

اما موهاش هیچ موقه بلند نشد!

/ 8 نظر / 25 بازدید
باران

بگو قصه برای خواب خوب است...

خود گــم کــرده

سلام مرا مستی و پرواز آرزوست، نمیدونم بسم نیست این همه موندن؟! دلم حقیقت میخواهد که اینجا پیدا نمیشه. یاحق

ح.ق

دوست عزیز از اینکه به وب من سر زدین ممنونم و همچنین از نظر زیبا و رویایی و فوق العاده تون[قلب] با تبادل لینک موافق هستید؟از وب شما خوشم اومده[قلب] ولی اینطور که به نظر می آد دیگه آپ نمی کنید.چرا؟[ناراحت] این شعر رو خودت نوشتی؟فوق العاده است.[قلب]

Angel

سلام بر بت عیار بعد چند سال 2باره برگشتم به دنیای وبلاگ. اومدم به دوستای قدیمیم سر بزنم