تا ...

سلام (118)

گوشه ای از پارک،

شب،

نیم کتی و روسری ای آبی ...

هق هق بغضی شکسته پس از ماه ها

...

./

دارد خنک می شود ...

کم کم ...

./

ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...
...
یا حق./


/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنا

سلام دوست عزيز زيبا بود . گريه ها ...حق حق ...روسری آبی ...و خنکی... يا علی

آرش علياده

پیراهن تو بود گلدار روی دستهای باد . معصوم چشمهای تو بود و مضطرب من بودم از پسِ اینهمه راه دلنگران . بر سرم می ریخت گلبرگهایی از بادِ رمیده و رمیده من بودم در دستهای تو از خویش. می دویدم در باد و نام تو را فریاد می زدم. با باد می دویدم و از باد بیشتر تا رسیده باشم به جایی که آهسته آمدی و در آغوش من به خواب رفتی...

آرش علیزاده

پیراهن تو بود گلدار روی دستهای باد . معصوم چشمهای تو بود و مضطرب من بودم از پسِ اینهمه راه دلنگران . بر سرم می ریخت گلبرگهایی از بادِ رمیده و رمیده من بودم در دستهای تو از خویش. می دویدم در باد و نام تو را فریاد می زدم. با باد می دویدم و از باد بیشتر تا رسیده باشم به جایی که آهسته آمدی و در آغوش من به خواب رفتی...

اتوسا

هق هق بغضی شکسته ..... بعد از ماه ها...

ما...

همين که دلت خنک شد...

هنی

اونقدر خنک که اشک ها هم یخ بزنه

ماری

لب فرو بند از طعام و از شراب سوی خوان آسمانی کن شتاب گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن

venouse

يادش امد که بر ان اوج سپهر هست پيروزی و زيبايی و مهر فر و ازادی و فتح و ظفرست نفس خرم باد سحرست