زن

سلام (۹۸)

... چشمهاش را که باز کرد، «خون» جاری از پیشانی اش هری دوید توی چشمهاش، تا لبهاش را باز کرد که بگوید، نه، که فریاد بزند، لعنتی من ... من خیانت نکردم، من توی این مدت هیچ تنی را لمس نکردم و در رویای لمس تن «تو» شب و روز طی کردم، خون گرم پیشانیش رفت توی دهانش و از مجرای گلو پایین رفت و تمام دهانش پر شد از طعم خون گرم و لزجی که دیگر چک چک از صورتش، از گوشه لبش، از چانه اش روی زمین می افتاد و دلمه می بست.

زن، با انگشتهای نحیفش که از شدت درد و فشار ضربه چاقوی مرد بر پیشانی اش می لرزید، خون را از روی لب و چشمانش پاک کرد و گفت: این کار را نکردم، تو، توی کثافت به خودت هم شک داری، اما حالا، همین حالا این کار را می کنم. نگاه کن. چشمهای کثیفت را خوب باز کن. از پشت پنجره اتاق پشتی فکر می کنم خیلی خوب بتوانی همه چیز را ببینی!

چاقو را برداشت. به طرف در دوید و آن را باز کرد. سراسیمه دوید بیرون. توی کوچه که رسید، چاقو را با دندانهایش گرفت. پیراهنش را از تنش بیرون آورد و پرت کرد جلوی در. و بعد... دامنش را. به انتهای کوچه رسیده بود. سوتین و بعد شرتش را با چاقو پاره کرد و رفت به سمت خیابان. درست آن وسط ایستاد. چاقو را در دستش فشار داد و بعد فریاد زد: آهای تمام مردانی که رویای همخوابگی با من و زنان دیگر را دارید، آهای گرگ های گرسنه کثیف، آهای لعنتی های حرام زاده! حسرت یک لحظه همخوابگی را به دل همه تان می گذارم! و بعد چاقو را به سمت پاهایش برد. تیغه چاقو را روی مچ پاهای ظریفش کشید، زانوها، رانهای سفید و بعد شکمش، بعد سینه هایش و بعد دیگر رمقی نداشت ... چاقو را پرت کرد گوشه ای و چشمهاش در دنیای سیاهی فرو رفتند و تلو تلو خوران بین ماشین ها چرخید و تنها صدای ترمز شدید ماشینها بود که صدای خورد شدن استخوانهایش را در زیر لاستیک چرخهاشان در خود گم کرد...

مرد از بالا به جسد له شده و خونی زن نگاه می کرد و هجوم جمعیت را نمی دید. رفت به سمت تلفن و گوشی را برداشت و شماره ای گرفت... اندکی بعد صدای دوست دخترش از آن طرف خط بود که می گفت: الان می آم پیشت عزیزم. مطمئنی اون دیر وقت بر می گرده خونه دیگه؟! و بعد مرد گفت: آره رفت مسافرت... رفت./

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شبگرد

رفت مسافرت که ديگر برنگرده اما وجدان تو بر خواهد گشت در تمام زوايای زندگيت ....... بت عيار عزيزم چيزهای نوشتم لطيف نيست شعريست از جنس امروز.....چکيده ای از همين قصه ها....

حريم جانان

السلام علیک ایها الشهید مظلوم .یا سید الشهدا . السلام علیک یا ابا عبدالله یابن رسول الله یابن امیر المومنین یابن فاطمه الزهرا. السلام علیک یا ابو الفضل .السلام علیک یا زینب الکبری .ای داغدیده ترین داغدیده ی دنیا . زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت ضمن تشکر از حضور گرم شما با سلام و عرض تسلیت ایام سوگواری سرور و سالار عاشقان و دیگر عزیزان و حامیان آل رسول در حادثه ی کربلا (( حریم جانان )) با سروده هایی از خویش به همین مناسبت بروز است . قدوم مبارکتان را بر دیده ی ناچیز خود گرامی می داریم . و اینبار ، چند کار ، ازین گدای بی مقدار سرگردان کوی عشق یا حسین ! مردن چه با شکوهست ! وقتی زندگی ، کم می آورد !!!

حريم جانان

هيچ متوجه شده ای که نشانی ات در موقع کامنت نوشتن کامل نيست. عبارت پرشين بلاگ کام را نيز اضافه کن که دسترسی به شما آسان باشد . هرچند ما ديگر حفظمان شده است .

عقيق

سلام بر بت عيار رفيق قديمی تا بوده چنين بوده بايد طرحی نو در انداخت.... شايد حتی انقلابی اثبات بودن اثبات قدرت و موجوديت با صلاح عقل و کمال .........................

گاليا

در ميات هياهوی مردمانی که بالای سر جسد له شده همچنان زن بودن را جستجو می کردند، همچنان چشمان کثيفشان دنبال شايد اندامی هنوز سالم و له نشده بود، زنی، دختری، جنس مونثی خم شد...کف دست بر خون پيشانی متلاشی زن زد....مانتويش را درآورد.دست خونين را بر بازويش حک کرد.انقدر کشيد تا با مچ رسيد.چشمهای زالو چشم بر پوست او دوختند...همجنان ضربان قلبهايشان بالا....بالا....بالاتر....زن، دختر، جنس مونث به نجوا گفت:ّاهای تمام مردانی که رویای همخوابگی با من و زنان دیگر را دارید، آهای گرگ های گرسنه کثیف، آهای لعنتی های حرام زاده! حسرت یک لحظه همخوابگی را به دل همه تان می گذارم....

مارال

نوشتی و خوندم عزيز اين وقت شب دلم رو لرزوندی . برای خودم و تمامی همجنسانم اشگ ريختم . ّاهای تمام مردانی که رویای همخوابگی با من و زنان دیگر را دارید، آهای گرگ های گرسنه کثیف، آهای لعنتی های حرام زاده! حسرت یک لحظه همخوابگی را به دل همه تان می گذارم.... غم انگيز بود اما واقعيت است و من همچنان ميگريم ....

ابوالفضل

با عرض سلام و تسليت فرا رسيدن محرم حسينی (ع).... هنر نمايی قلم توانايتان به گونه ای بود که از مرد بودن خودم خجالت کشيدم....... ايام به کام و موفق باشيد.

بابا عظيمی

سلام دوست عزيز...انشالله که عزا داری شما قبول حق باشه و خداوند نصيبتان بکنه هرچه زودتر به زيارات قافله سالار کربلا برويد....از اينکه قدم رنجه نموديد در سايت ساحل ارامش صميمانه سپاسگزارم

روی ماه خدا راببوس

..

مهدی

سلام..از خودم بيزار شدم....نهايت پستی بود..همه يه طرف اون خط آخرش اشکامو سرازير کرد..يا علی