سلام (۷۰)

...

سردست هوا، اما

خاطره گرمای «نگاهت»،

قلمَم را جاری می کند؛

همانطور که،

تلالو خورشيد،

يخهای قله را...

 

يا حق.

 

/ 25 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبور

عجب تن می خراشند اين تيغ های خاطره!،پایدار باشی و توانا،در پناه مهر.

angel

اگر تلالو گرمای خورشيدی ديگر تو را در دستان من آب نمی کرد با تو صورت داغم را خنک می کردم.

ye hamdam

و ناگاه دلها چقدر سرد؛ سبز ميشنود....پايانی که رويای آغازين ما بود چقدر زود دور می شود.....می رود تا .........تا بدون پايان. .........چقدر سخت که رهگذری تو را نشناسد......نداند که بودی.....نداند آرشيو داشته ای .....نداند....به اندازه ی تمام ندانسته های من نداند و بپرسد که : آرشيو نداشته ای؟؟

بي دل

سلام... عيد سعيد غدير بر شما مبارك باد... حرفاتون رو توي اواي ارام مي خونم.... بسيار زيبا و دلنشينه...

angel

هميشه سعی کن باکسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد .............. چون خودت را برای ورود به قلبش کوچيک نکنی

مسعود

سلام داشتم تو گوگول دنبال عيار ها ميگشتم که رسيدم اينجا. بعد يه کم فکر کردم ديدم ای دل غافل يه بار قبلنا اومده بودی وبلاگم ! راستی امروز حس عياريم زده بود بالا ! موفق باشی

صبور

حضور سبزتان را منتظرم،پايدار باشيد و توانا،در پناه مهر.