سلام.

... شايد وقتی که در آغوشم بفشارمش، به او بگويم که چقدر دوستش دارم!

شايد وقتی که او را داشته باشم، ديگر جز او هيچ چيز نخواهم!

تمام احساس های داشته و نداشته و فراموش شده و گمشده و مرده ام را به پايش خواهم ريخت، بيشتر از همه زنانی که از ابتدای خلقت بوده اند و تا آخر خواهند آمد!

شايد.... نه نه!‌ باور نمی کنم! از همين حالا هم می خواهم برايش بميرم! «شيرين بانو» را می گويم،‌ دخترک بی گناهم.

هرگز به اين دنيا نمی آرمش! نمی خواهم گناهکارش باشم! بگذار بی گناه باشد تا ابد...

آخ «شيرين بانو»يم! شايد وقتی ديگر.........

 

 

يا حق

 

 

/ 6 نظر / 3 بازدید
پایه ثابت چایی

دوست داشتن آنچه نيست/غيرت ورزيدن به آنچه نيست/گريه کردن برای آنچه که نيست/خنديدن از آنچه که نيست/.../بچرخ/اين راه من است/مهتاب خاموش!/.. ...

mehdi

آره جدآ همين چيزی که پایه ثابت چایيت گفت ديگر اينکه من بلد نيستم تو لطيف باش

SaRa

بالاخره بايد زندگی کرد و تجربه کسب کرد....ممنون از حضور سبزت.موفق باشی.